مربیان دارای گواهینامه جدید: آگوست 2025
مربیان دارای گواهینامه جدید: آگوست 2025
آگوست ۲۰۲۵: ما مفتخریم که از ۱۰ مربی جدید دارای گواهینامه به عنوان سفیران ارتباط بدون خشونت در سراسر جهان استقبال میکنیم. از شما دعوت میکنیم با خواندن داستانهای آنها در زیر با آنها آشنا شوید. در صورت تمایل به تماس با آنها، لطفاً از صفحه مربی آنها بازدید کرده و از فرم تماس در پایین صفحه استفاده کنید. همچنین میتوانید سابقه مربیان جدید دارای گواهینامه را از نوامبر ۲۰۲۳ مشاهده کنید.
احمد صلاحی (آلمان)
از طرف ارزیاب، یوهانس هن
با کمال مسرت، مایلم ورود احمد را به جمع مربیان خبرهمان خوشامد بگویم - در پایان سفری که اخیراً به نظرم از جانب احمد، رهایی و مسئولیتپذیری بود، و در آغاز، همانطور که خودش در ارائهاش توصیف کرد: او اغلب سعی میکرد ارزیابش - من - را راضی کند و به سرعت به دنبال خطاها و اشتباهات شخصیاش میگشت .
در عین حال، از همان ابتدا، او خود را آسیبپذیر نشان داد و با عزمی راسخ به تمام فرصتهای رشد - تمام چالشهای مرتبط با تاریخچه شخصیاش و مضامین تعلق و عزت نفس - نزدیک شد. او به تدریج ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) را به عنوان یک نگرش و ابزاری شناخت که هر چه بیشتر در آن غرق میشد و بیشتر به آن اعتماد میکرد، بیشتر و بیشتر در این مسیر از او حمایت میکرد. مشاهده این پیشرفت به من حس معنا و شادی در سفر مشترکمان داد.
یکی دیگر از جنبههای اوقات با هم بودنمان که بارها باعث شادی من شد، شاعرانگی و زیبایی زبان فارسی بود که احمد با خود به جلساتمان میآورد. من به وضوح لحظهای را به یاد دارم که در مورد موضوع «اعتماد به نفس» صحبت کردیم و احمد به من گفت که در فارسی، اعتماد به نفس به معنای «اعتماد به نفس خود» است. احمد، من از مسیری که با هم پیمودهایم سپاسگزارم و الهام میگیرم و از شما به گرمی در جامعه مربیان خبره استقبال میکنم!
[DE] Mit großer Freude möchte ich Ahmad in unserer Gemeinschaft der zertifizierten Trainer*innen begrüßen - am Ende eines Weges, der zuletzt mir befreit und verantwortlich auf Ahmads Seite erschien und am Anfang einsersation so, wild. beschreibt: er versuchte es oft، seinem Assessor - mir - rechtzumachen und suchte schnell nach Schuld und eigenen Fehlern.
Gleichzeitig zeigte er sich von Anfang an verletzlich und nahm mit einer beharrlichen Entschlossenheit alle Gelegenheiten zu wachsen - alle Herausforderungen, die mit seiner Geschichte und der Thematik rund um die Zugehundskemen entschlossen an. Dabei erkannte er in der GFK eine Haltung und ein Werkzeug، das ihn، je tiefer er in sie eintauchte und je größer das Vertrauen in sie wurde، ihn immer mehr auf diesem Weg unterstützt hat. Diese Entwicklung zu erkennen، gab mir auf unserem gemeinsamen Weg immer wieder Sinn und Freude.
Ein weiterer Aspekt unseres Weges، die in mir immer wieder Freude ausgelöst کلاه، war die Poesie und die Schönheit durch die persische Sprache، مرگ احمد در unsere Treffen eingebracht کلاه. بنابراین erinnere ich mich gut an eine Situation, in der wir auf das Thema "Selbstvertrauen" zu sprechen kamen und Ahmad mir erzählte, das Selbstvertrauen auf Persisch "Vertrauen in den eigenen Atem" heißt. احمد، ich bin dankbar und inspiriert durch den Weg، den wir zusammen gegangen sind und begrüße Dich ganz herzlich in der Gemeinschaft der zertifizierten Trainer*innen!
از احمد:
ان وي سي در سال ۲۰۱۲، طی یک دوره آموزشی که در شرکتی که در آن زمان در آن مشغول به کار بودم، ارائه میشد، به روح من ضربه زد. بالاخره، زبانی برای بیان فرآیند درونیام و زبانی که با آن میتوانستم فرآیندهای درونیام را درک کنم، پیدا کردم. در دو سال بعد، با هیجان بیش از حد و دلسوزی ناکافی برای وضعیت روحی افرادی که با آنها ارتباط برقرار میکردم، به عنوان یک مبلغ مذهبی فعالیت میکردم. وارد کنم ان وي سي در حرفهام (شغلی که از طریق آن امرار معاش میکنم)
در سال ۲۰۱۹، یک برنامه ۱۸ ماهه را شروع کردم که در آن درسهای «آموزش ان وي سي » را با یک مربی دارای گواهینامه دریافت کردم. در سال ۲۰۲۰، مسیر صدور گواهینامه خود را با مرکز ارتباط بدون خشونت (C ان وي سي ) آغاز کردم. من باور اصلیام «من به تنهایی هیچ ارزشی ندارم» را یاد گرفتم و اگرچه هنوز در زندگی روزمرهام مطرح میشود، اما در طول چندین دوره مراقبه (۱ هفته مراقبه یا تنها بودن در جنگل به مدت ۱ هفته در هر سال) تمامیت را آموختم و تجربه کردم. من تعاملاتم را به طور جزئی در طول MADها (روزهای مربیگری و ارزیابی: ۶ بار، هر بار ۴ روز) یاد گرفتم.
من قدرت سپاسگزاری را آموختم. من قدرت صداقت و بیان حقیقت خود را آموختم، اگرچه از عواقب احتمالی آن میترسیدم، و هر بار که جرات کردم حقیقت خود را در حالی که ترسیده بودم بیان کنم، ارتباط بیشتری را تجربه کردم.
ماکی ناکامورا (ژاپن)
از طرف ارزیاب، کاترین سینگر
ماکی سالها ارتباط بدون خشونت اوان وي سياز طریق حضورش حاصل میشود و من از آشنایی با او بسیار خوشحال شدم. و این افتخار من است که این فرصت را داشتم تا او را به ان وي سي جامعه جهانی با جیم منسکه کار کرد و در حال آماده شدن برای ارزیابی نهایی بود که جیم درگذشت. از من خواسته شد تا به ارزیاب وارد عمل شوم و مدتی را صرف آشنایی با یکدیگر کردیم. او همچنین نمونه کارهایش را با من به اشتراک گذاشت. ما توافق کردیم که یک ارزیابی نهایی داشته باشیم. دوره طولانی یادگیری، اشتراکگذاری و زندگی دعوت کنم
از مکی:
من اولین بار در سال ۲۰۱۲ با ان وي سي آشنا شدم، زمانی که کتاب Marshall Rosenbergبه ژاپنی ترجمه شد. من مطالعه جدی آن را در سال ۲۰۱۹، درست قبل از همهگیری، در دوران پرسشهای عمیق در میانسالی، آغاز کردم. همزمان با تغییر جهان با کووید، من نقش اجرایی خود را در شرکت رها کردم و به ایتوشیما نقل مکان کردم. ان وي سي در طول این تحول بزرگ همیشه در کنار من بود و عمیقاً نحوه نگاه من به خودم، دیگران و خود زندگی را تغییر داد.
چیزی که به طور ویژه از من حمایت کرده، جامعه مربیان، کاندیداها و همکارانم است - افرادی که ان وي سي زندگی میکنند و این مسیر را با هم طی میکنند. تبدیل شدن به یک مربی دارای گواهینامه یک هدف یا نقطه پایان نیست، بلکه یک آغاز است. من از مردم و جامعهای که این سفر را ممکن ساختهاند، عمیقاً سپاسگزارم.
استفانا فورگاچیو (رومانی)
از طرف ارزیاب، ایان پیتی
استفانا از خود گرمی و مراقبت نسبت به دیگران نشان میدهد و به طور فزایندهای صدای خود و جایگاه خود را برای نیازهایش پیدا کرده است. او یک عضو فعال در جامعه محلی خود در رومانی است و کاملاً متعهد به اشتراکگذاری ان وي سي از طریق بازی و تفریح است. او همچنین در شبکه بینالمللی ارتباطات خوبی دارد. با توجه به اینکه در سالهای گذشته چندین فقدان مهم را پشت سر گذاشتهام، تحت تأثیر ظرفیت او برای سوگواری و حرکت به جلو قرار گرفتهام.
من شخصاً در برنامه ۶ ماههام به عنوان مربی همکار با استفانا کار کردهام و از حضور، شفافیت و مهارتهای همدلی او کاملاً لذت بردهام. بسیار مفتخرم که به او در جامعه مربیان خبره خوشامد بگویم.
از استفانا:
تا جایی که به یاد دارم، درد دیدن رنجهای فراوان اطرافم را حس کردهام - مردمی که به یکدیگر آسیب میرسانند، سر هیچ و پوچ دعوا میکنند، از خودشان و از یکدیگر جدا شدهاند. این رنجها به شدت بر من سنگینی میکرد تا اینکه چیزی را کشف کردم که همه چیز را تغییر داد -- ارتباط بدون خشونت ( ان وي سي ).
اولین کارگاه مثل نفس کشیدن در هوای تازه، یک بازگشت به خانه بود - مثل اینکه بالاخره به خودم برگشتم. از آن زمان، این سفری از خودشناسی، پذیرش خود، توانمندسازی و حتی، به آرامی، ذرههایی از عشق به خود بوده است. قبل از ان وي سي ، در روابطم مشکل داشتم، بین صحبت کردن و ترس از تضاد یا انتقاد گیر افتاده بودم. یا کنارهگیری میکردم و ناپدید میشدم یا برای کسب پذیرش، درخواستهای «لطفاً مردم» را مطرح میکردم، اما هیچ شناختی هرگز کافی نبود. احساس نمیکردم واقعاً دیده، فهمیده یا مورد استقبال قرار میگیرم. از نیازها و مرزهایم جدا شده بودم، اغلب وقتی تمام وجودم میگفت «نه» میگفتم، میگفتم «بله». نمیدانستم چگونه فضای خود را مطالبه کنم یا نیازهایم را صادقانه بیان کنم، چه برسد به اینکه درخواستهای واضحی داشته باشم. این موضوع مرا عمیقاً غمگین کرد، مشتاق درک و دیده شدن به خاطر آنچه واقعاً هستم. آرزوی هماهنگی داشتم، گیج از اینکه چرا مردم دعوا میکنند در حالی که همه ما تشنه عشق و ارتباط هستیم.
در طول سالها، به دنبال ابزارها و پاسخها گشتم، اما هیچ چیز واقعاً به من کمک نکرد تا با صداقت و همسو با ارزشهای اصلیام صحبت کنم و زندگی کنم. تا اینکه در سال ۲۰۱۹ ان وي سي را پیدا کردم. این قطعه گمشده در پازل بزرگ و درهمتنیده روابط انسانی بود.
ان وي سي چیز جدیدی به من ارائه داد: راهی برای ارتباط واقعی - با خودم و با دیگران. و هر چه بیشتر بهبود یافتهام، کمتر متوجه شدهام که برای احساس کامل بودن و ارزشمندی به تأیید دیگران متکی هستم. از طریق این فرآیند و جوامع زیبای ان وي سي که عضوی از آنها شدهام، احساس میکنم که در این دنیا جایی دارم. اینکه زندگی معنا دارد. و اینکه من یک هدف دارم: ایجاد هماهنگی بیشتر در اطرافم، و نه با فدا کردن رفاه خودم، بلکه با ارج نهادن به آن. ان وي سي عمیقاً نحوه ارتباط من با خودم و دیگران را تغییر داده و همچنان به شکلدهی به اینکه من چه کسی هستم و چگونه در زندگی حرکت میکنم، ادامه میدهد. از سال ۲۰۲۱، ان وي سي هم به صورت محلی و هم در سطح بینالمللی به اشتراک گذاشتهام، با مربیان دارای مجوز همکاری کردهام و از طریق این همکاریها رشد کردهام.
من به عنوان عضو فعال انجمن رومانیایی ان وي سي ، با خوشحالی کارگاهها، دورههای بلندمدت، گروههای تمرینی، اردوها، وبینارها، جشنوارهها، پروژههای اراسموس پلاس و موارد دیگر را سازماندهی و رهبری میکنم. من از افراد و گروهها در برقراری ارتباط مجدد با آنچه واقعاً برایشان مهم است حمایت میکنم و به آنها کمک میکنم تا ظرفیت خود را برای ارتباط با خود، بیان صادقانه و گوش دادن همدلانه توسعه دهند. من معتقدم همدلی میتواند تغییرات اجتماعی معناداری را در آموزش، تجارت، زندگی خانوادگی و فراتر از آن ایجاد کند. من با اصل «ارتباط قبل از اصلاح» زندگی میکنم و تمام تلاشم را میکنم تا هر روز آن را به اجرا درآورم.
من رویای جهانی را در سر دارم که ریشه در مهربانی و تفاهم دارد، جایی که همه ما مهم هستیم، جایی که خنده، بازی و اشک مورد استقبال قرار میگیرند، و جایی که انتخابهای ما با توجه به یکدیگر و سیاره زمین انجام میشود. این چشمانداز، اشتیاق مرا برای ارتباط و همکاری که واقعاً در خدمت زندگی است، تقویت میکند. من عمیقاً از این کار تغذیه میکنم و هر روز از موهبت ان وي سي و سفر مداومی که مرا به پیمودن آن دعوت میکند، سپاسگزارم.
کاتلین دبلر (فرانسه)
از طرف ارزیاب، لارنس بروشویلر
کاتلین به طور خاص از کار در زمینه فرزندخواندگی لذت میبرد، بدون اینکه از آن به عنوان ارتباط بدون خشونت ( ان وي سي ) نام ببرد، بلکه آن را با تجربه کردن با متخصصان این حوزه تجربه میکند. او سفری را که برای پذیرفتن احساسات خود و دیگران طی کرده است، و در محیطهای گروهی، توانایی خود را برای ارتباط برقرار کردن با زندگان از طریق حضور در کنار خود، دیگران و گروه، جشن میگیرد.
ما از دیدن اینکه او چگونه از مسیر خودش برای خدمت به افرادی که از آنها حمایت میکند استفاده میکند، تحت تأثیر قرار میگیریم. کاتلین، مادر چهار فرزند، به فرزندپروری و آموزش نیز علاقهمند است.
از کاتلین:
[EN] سفر من با ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) در پاسخ به یک جستجوی درونی عمیق آغاز شد: برای درک بهتر خودم، ارتباط اصیل با دیگران و التیام زخمهای گذشته. به عنوان یک فرزندخوانده، مادر چهار فرزند و کسی که بیش از ده سال در زمینههای فرزندخواندگی و ادغام اجتماعی فعالیت داشته است، به سرعت در ان وي سي ابزاری قدرتمند برای تحول شخصی، ارتباطی و اجتماعی دیدم.
من عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم که چگونه ان وي سي نیازهای جهانی انسان را به مرکز توجه میآورد و فضایی از امنیت، گوش دادن و ارتباط مجدد با خود و دیگران را میگشاید. خیلی سریع، احساس کردم که باید فراتر بروم - این رویکرد را عمیقتر کنم، آن را در زندگی روزمرهام تجسم بخشم و آن را به اشتراک بگذارم. برایم روشن شد که گذر از آسیبهای خودم و دریافت این همه حمایت، یک انگیزه طبیعی را در من بیدار کرده است: بخشش، ارائه این مسیر در خدمت دیگران.
این حرکت به سوی دیگران ابتدا با یک مواجهه درونی واقعی امکانپذیر شد: ان وي سي به من اجازه داد تا با آنچه در اعماق وجودم زندگی میکند، دوباره ارتباط برقرار کنم، پیوندی قوی با وجودم برقرار کنم و کشف کنم که منابعی را که فکر میکردم گم شدهاند، در درون خود دارم. با یادگیری دوست داشتن خودم با شفقت، فهمیدم که چگونه حفظ عزت و تمامیت من میتواند به رابطه کمک کند. این آگاهی به طور طبیعی مرا به تعهدی عمیقتر سوق داد: فرآیند صدور گواهینامه. این سفر، چه از نظر یادگیری و چه از نظر رشد درونی، طاقتفرسا اما ارزشمند بود. به من اجازه داد تا بینشهای فلسفی را به تجربه زیستهام پیوند دهم، ریشه این تمرین را در احساسات، در بدن و در موقعیتی از حضور اصیل پیدا کنم.
با گذشت زمان، ان وي سي به قلب رویکرد من به عنوان یک درمانگر حمایتی تبدیل شده است. این رویکرد از طریق تماس با رویکردهای دیگری که برای من عزیز هستند، غنیتر شده است: نظریه دلبستگی، نظریه پلیواگال و IFS (از طریق مدل هوش رابطهای). این رویکرد یکپارچه اکنون کار من با والدین، متخصصان و فرزندخواندهها را در فضاهایی که گفتار، بدن و رابطه کاملاً درگیر هستند، تغذیه میکند.
به موازات آن، من در زمینه آموزش با انجمن Déclic CNV & Éducationو همچنین در سازمانها کار میکنم، جایی که آموزشهای پویا و حساس را برای پشتیبانی از همکاری، تنظیم تنش و ارتباط آگاهانهتر - همه در خدمت ارتباط و معنا - رهبری میکنم. این گواهینامه برای من صرفاً یک اعتبارسنجی نبود - بلکه اوج سفری از هماهنگی بین آنچه هستم، آنچه زندگی میکنم و آنچه میخواهم به جهان ارائه دهم را نشان میداد. اکنون این گواهینامه مرا در حس درونی مشروعیت و شادی عمیقی از مشارکت در جهانی متصلتر، حساستر و آگاهتر قرار میدهد.
[FR] Mon chemin avec la Communication NonViolente a commencé comme une reponse à une quête intérieure profonde : mieux me comprendre, me relier aux autres avec authenticité, et apaiser les blessures du passé. En tant que personne adoptée, mère de quatre enfants, et engagée depuis plus de dix ans dans le champ de l'adoption et de l'insertion sociale, j'ai rapidement perçu dans la CNV un levier puissant de transformation personnelle, relationne.
J'ai été profondément touchée par la manière dont la CNV remet au center les besoins humains universels ouvre un espace de sécurité, d'écoute et de reconnexion à soi et à l'autre. Très vite, j'ai ressenti l'élan d'aller plus loin : d'appropondir cette approche, de l'incarner au quotidien, et de la transmettre. Il était évident pour moi que le fait de traverser mes propres traumas, et de recevoir autant de soutien, éveillait un élan naturel : celui d'offrir à mon tour, de mettre ce chemin au service des autres.
Ce mouvement vers les autres a d'abord été rendu ممکن است par une véritable rencontre intérieure : la CNV m'a permis de renouer avec ce qui m'habite en profondeur, de retrouver un lien solide avec avec avec etrecojeuet de mon êtrecojeuet de منابع que je croyais perdues. En apprenant à m'aimer avec bienveillance, j'ai compris combien réserver ma deignité et mon intégrité pouvait être au service de la relation.
Cette prize de concience m'a naturellement conduite vers un engagement plus profond: le processus de certification. Ce parcours a été exigeant mais précieux، à la fois en termes d'apprentissage et de croissance intérieure. Il m'a permis de relier les apports philosophiques à mon vécu، d'ancrer la pratique dans les émotions، le corps، et dans une posture de presence authentique.
Au fil du temps, la CNV est devenue le cœur de ma posture d'compagnante. Elle s'est enrichie au contact d'proches complémentaires qui me sont chères: la théorie de l'attachment, la théorie polyvagale, et l'IFS (à travers le modèle de l'intelligence relationnelle). Cette approche intégrative nourrit aujourd'hui mes accompagnements auprès des پدر و مادر، des professionnels et des personnes adoptées، dans des espaces où la parole، le corps et la relation sont pleinement engagés.
Parallèlement, j'interviens dans le champ de l'éducation avec l'association Déclic CNV & Éducation, ainsi que dans les organisations, où j'anime des formations vivantes et sensibles pour soutenir la coopération, la tensageau de régulation Services et du sens. La Certification n'a pas été pour moi une validation simple: elle a marqué l'aboutissement d'un chemin d'alignement entre ce que je suis, ce que je vis, et ce que je souhaite offrir au monde. Elle m'ancre aujourd'hui dans une légitimité intérieure et une joie profonde de contribuer à un monde plus relié، به علاوه معقول و به علاوه وجدان.
صوفیا میناکو سودو (ژاپن)
از طرف ارزیاب، کاترین سینگر
میناکو صوفیا سالها با جیم مانسکه و در حال آماده شدن برای ارزیابی نهایی بود که جیم مانسکه درگذشت. او از من خواست که به عنوان ارزیاب برای ارزیابی نهاییاش بیایم. او نمونه کارهایش را با من به اشتراک گذاشت و من از محتوای آن راضی بودم. وقتی او را شناختم، تحت تأثیر حساسیت و صداقت او در خدمت به زادگاهش با به اشتراک گذاشتن ان وي سي.
از صوفیا میناکو:
[EN] وقتی شروع به شرکت در فرآیند صدور گواهینامه کردم، به اهمیت درک جایگاه خود در جامعه پی بردم. این به معنای اذعان به سرزمین و تاریخی بود که در آن متولد شدهام، ارزشهایی که به ارث بردهام، رتبه اجتماعی (قدرت) خانوادهام و اینکه چگونه سیستم عصبی ما برای حفظ زندگی بسیج شده است. من فهمیدم که سیستمهایی که زندگی را در درون ما حفظ میکنند، توسط مکان و نحوه تولد ما شکل میگیرند - و گاهی اوقات هزینههایی دارند. برای من ضروری شد که به خودم اجازه دهم استراحت کنم، با نیازهای برآورده نشدهام کنار بیایم و دوباره با انرژی اشتیاق و آرزویی که در درونم ساکن است، ارتباط برقرار کنم.
در IIT، من چالشهایی را که منطقه زادگاهم با آن مواجه بوده است - به ویژه زلزله بزرگ شرق ژاپن و فاجعه هستهای - به اشتراک گذاشتم. همانطور که با اشک صحبت میکردم، در سطح نیازها با دیگران طنین عمیقی را تجربه کردم. حتی با وجود تفاوتهای تاریخی و فرهنگی، ما در یک حلقه قدرتمند قرار داشتیم که نیازهای مشترک ما را به هم متصل میکرد و به ما اجازه میداد تا با هم سوگواری کنیم و به هم کمک کنیم. ما دعاهایی را به اشتراک گذاشتیم که فراتر از کلمات بودند.
این تجربه آگاهی مرا متحول کرد. متوجه شدم که تلاشهای من میتواند به جهان کمک کند و میتوانم از آنچه دیگران در جاهای دیگر انجام میدهند چیزهای زیادی یاد بگیرم. کمکم آرزو کردم که یکی از کسانی باشم که در ایجاد تغییر مشارکت دارند. با غرق شدن در سیستمها، بیشتر از این آگاه شدم که چگونه شیوهی وجودی من میتواند به عنوان کاتالیزوری برای تحول عمل کند.
اکنون، من با هدف آوردن کیفیت ان وي سي به پروژههایی که ریشه در مسائل منطقهای دارند و توسط بودجه دولت ملی و محلی پشتیبانی میشوند، کار میکنم. من ساختارها، پویایی نفوذ و روابط قدرت را مشاهده میکنم، زیرا از حرکت به سمت همآفرینی مشارکتی حمایت میکنم. این همچنین تلاشی برای ارج نهادن به صدای همه زندگیهایی است که بسیج میشوند. افراد درگیر در این امر، از طریق تجربیات مکرر حضور مشترک، در حال تغییر هستند. من امیدوارم که این تجربیات زیسته به گنجینههایی تبدیل شوند که به نسلهای آینده منتقل میشوند. و من اطمینان دارم که این مسیر همچنان مسیری برای یادگیری و کشف خواهد بود.
[JP] 認定プロセスを意識し始めたとき、私は自分が社会の中でどこに立っているのかを認識することが必要だと感じました。それは"きた社会的なランク(パワー)のように動員されてきたのかを認めるプロセスでした.生命維持の仕組みは、どこでどのように生まれたかによって形きに代償を伴うことを理解しました.ともに過ごし、願い.
IITでは、私の故郷が抱える課題――東日本大震災と原発事故――について共有。私は涙を流しながら話し、ニーズのレベルで深い共鳴を他者と体験しました。歴史や文化が異なっても、私たちは共有されたニーズを通じてつながり、共に嘆き、ケアし合うことができる強力な輪の中にいるのだと実感しました。私たちは、言葉を超えた祈りを共に捧げました
私の取り組みが世界に貢献できる可能性があること、そして世界の他の取り組みから多くを学べることに気づいたとき、私の意識は大きく変わりました。私は変化を共に創る一人でありたいと思うようになりました。システムの中に身を投じ、自分の存在やあり方が変化の触媒となることを意識するようになったのです。現在は、地域課題や国・自治体の予算が関わる仕事の中にان وي سيの質を根づかせることを目指しています。構造や相互作用、力の働きを観察しながら、共創的な協働へと進む取り組みです。動員されるすべてのいのちの声を尊重する試みでもあります。関わる人々は、繰り返される体験を通して変化しています
نیکولا گارنیه (فرانسه)
از ارزیابان، لارنس بروشویلر و لور گز
ما به ویژه از حساسیت و حس تعهد نیکولاس قدردانی میکنیم. آرزوی نیکولاس انتقال دیدگاه Marshall Rosenbergاست: اینکه جهانی صلحآمیز امکانپذیر است و اختلافات فرصتی برای رویارویی هستند.
او از زندگی کردن با ارزشهای ان وي سي در گروههایی که با آنها در ارتباط است، مانند «آموزش و پرورش دکلی» و همچنین در کارگاههای «ان وي سي در خانواده» لذت میبرد. او احساس میکند که باید از مقامات منتخب در شهرداریهای کوچک و متوسط در راستای قدرتشان برای اقدام در جهت تغییر اجتماعی حمایت کند.
از نیکولاس:
[EN] من این سفر را با هدف توسعه تواناییام برای استقبال و تجربه متفاوت از رویدادهای زندگیام آغاز کردم، پس از آنکه متوجه شدم قدرت من کاملاً در تغییر خودم نهفته است. همچنان که به ادغام این موضوع ادامه میدادم، شروع به دیدن تأثیرات آن در رابطهام با خودم، با دیگران و در ساختارهایی که در آنها تکامل مییافتم، کردم. از آنجا بود که یک درک عمیق در من بیدار شد: یادگیری واقعاً زمانی معنا پیدا میکند که بتوانم آنچه را که دریافت کردهام به دیگران ارائه دهم. انتقال در من ریشه دارد.
در ابتدا، من طوری وارد این مسیر شدم که انگار تلاشی برای موفقیت است، که لحظات عمیقاً ناراحتکنندهای از شک، ترس و دلسردی را با خود به همراه داشت. یک روز، رهایش کردم. تصمیم گرفتم این سفر را به عنوان یک فرآیند ارگانیک تحول درونی دنبال کنم - اینکه آموزش و ادغام بیشتر از طریق تمرین در تمام زمینههای زندگیام اتفاق میافتد، و از این تمرین روزانه، از شکستها و موفقیتهایم، مطالبی را برای آنچه که منتقل خواهم کرد، خلق میکنم.
سپس سفر سبکتر شد؛ موانعی مانند مسائل مالی و زمان برداشته شد و فضایی برای گشودگی و پذیرش ایجاد شد - اینکه زمانش فرا خواهد رسید، و همانطور که بود، بینقص بود.
[FR] J'ai commencé ce parcours dans l'intention de développer ma capacité à accueillir et vivre autrement les évènements de ma vie après une prize de concience que mon pouvoir résidait intégralementi dans من. Au fil de cet intégration j'ai commencé à voir les Impacts dans ma relation à moi، aux autres et dans les structures au sein desquelles j'évolue.
C'est à partir de là que c'est réveiller cette évidence pour moi qu'apprendre prenait tout son sens à l'endroit où je pouvais offfrir aux autres ce que j'avais reçu. La transmission est enraciné en moi.
Au départ je me suis engagé dans le parcours comme dans une quête à réussir، ce qui m'a valu des moments forts inconfortables de doutes، de peurs et de decouragement. Un jour j'ai lâché, j'ai choisi de suivre ce parcours comme un mouvement organique de transformation intérieure, que la formation et l'integration se jouait plus dans la mise en pratique dans tous les espace de ma cé'tienet, mes plantades et mes réussites que je créais la matière de ma transmission.
Ce parcours est alors devenu plus léger, les freins comme les finance, le temps se sont levés pour faire place à l'ouverture, et l'acceptation que le temps viendrait quand il viendrait et que c'était cela parfait comme.
شوان سیمون (ایالات متحده)
از طرف ارزیاب، راجر سارو
شوان در چین متولد و بزرگ شده و ۱۶ سال گذشته را در ایالات متحده زندگی کرده است. سفر او با ارتباط بدون خشونت ان وي سي چند سال پیش در دورهای از چالشهای فرزندپروری آغاز شد. او به عنوان یک مادر، به دنبال اطاعت از فرزندانش نبود، بلکه به دنبال رابطهای ریشهدار در اعتماد، صداقت عاطفی و ارتباط عمیق بود. هدف عمیقتر و مداوم او تربیت نسل بعدی است که مظهر آگاهی، صداقت، مسئولیتپذیری و اعتماد متقابل باشد.
آنچه که به عنوان پاسخی به مشکلات فرزندپروری آغاز شد، به تدریج به یک مسیر زندگی تبدیل شد. او در تعاملات روزمره خود با فرزندانش، شاهد بوده است که قصدش برای فرزندپروری مرتبط و آگاهانه به یک واقعیت زنده تبدیل شده است. از آن زمان، شوان خود را با تمام وجود وقف این مسیر کرده است - با طیف گستردهای از مربیان بینالمللی تحصیل کرده و ان وي سي در ابعاد مختلف، از جمله معنویت، میانجیگری در منازعات و تغییرات اجتماعی، کاوش کرده است.
با پیشینه دوفرهنگی خود، شوان در موقعیتی منحصر به فرد قرار دارد تا جوهره ان وي سي را به جوامع چینیزبان بازگرداند، به گونهای که هم روح اصلی اثر و هم عمق و خرد فرهنگ چینی را ارج نهد. کار او زبان و فرهنگ را به هم پیوند میدهد و ان وي سي را در جوامع متنوع، قابل دسترستر و مرتبطتر میکند. او به طور مداوم گروههای تمرینی و کارگاههای آموزشی را به زبانهای چینی و انگلیسی تسهیل کرده است. در طول این مسیر، ان وي سي به چیزی بیش از مجموعهای از مهارتها تبدیل شده است - به یک سبک زندگی تبدیل شده است.
از زبان ژوان:
سفر من با ارتباط بدون خشونت » ( ان وي سي ) در سال ۲۰۲۰، در روزهای اولیه همهگیری، آغاز شد، زمانی که خودم را غرق در وظایف والدینی یافتم، در حالی که از فرزندانم در آموزش در خانه حمایت میکردم. آنچه که به عنوان جستجوی ابزار آغاز شد، به سرعت به مسیری برای تحول عمیق تبدیل شد - که در حضور، صداقت و انسانیت مشترک ریشه داشت.
من در سال ۲۰۲۲ کاندیدای گواهینامه شدم و توسط جیم منسک و جوری منسک. جیم همچنین به عنوان ارزیاب من خدمت کرد. آنها با هم به من نشان دادند که زندگی کردن به سبک ان وي سي- نه تنها در نحوه تدریس با وضوح و ساختار، بلکه در نحوه تجسم فروتنی، تعامل و هماهنگی در روابط و شیوه وجودیشان. از طریق آنها، من ان وي سي را به عنوان چیزی فراتر از ارتباط تجربه کردم - این یک آگاهی بود که میتوانست لحظه به لحظه زندگی شود.
بعد از فوت جیم، سفرم را با راجر سارو. همراهی با او در طول مرحله نهایی گواهینامه به من کمک کرد تا روابط مبتنی بر قدرت را به شکلی عمیق تجربه کنم و در نحوه مدیریت تفاوتها نیز موفق باشم. شیوهی وجودی او به من کمک کرد تا لایه عمیقتری از اعتماد به خودم، دیگران و زندگی را لمس کنم. در طول این سفر، کارگاههای دوزبانه، گروههای تمرینی و جلسات تک نفره را به زبانهای چینی و انگلیسی برگزار کردم. بازخوردهای سخاوتمندانهای دریافت کردم، یاد گرفتم که با عدم قطعیت کنار بیایم و بارها و بارها به همدلی با خود بازگشتم - نه به عنوان یک تکنیک، بلکه به عنوان بازگشت به خانه.
فرآیند صدور گواهینامه نه تنها در مورد ایجاد مهارتها بود؛ بلکه در مورد به یاد آوردن اینکه من که هستم و چه نوع جهانی را میخواهم خلق کنم نیز بود. من عمیقاً از همه کسانی که با صداقت، دلسوزی و حضور در کنار من قدم گذاشتهاند، سپاسگزارم. همانطور که وارد نقش یک مربی دارای گواهینامه میشوم، تعهد دارم که از والدین، مربیان و اعضای جامعه در بازیابی ارتباط و شجاعت در خودشان، در روابطشان و در سیستمهایی که شکل میدهند، حمایت کنم.
مورگان ژیرار-لگوالش (فرانسه)
از ارزیاب، لارنس بروشویلر
مورگان معلمی در سیستم آموزش ملی است. او از استفاده از ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) در کلاس درس خود لذت میبرد و از همکاری با Déclic-Education برای حمایت از معلمان لذت میبرد. ما از حس تعهد، تدبیر، فروتنی و حضور آرام او که به افرادی که از آنها حمایت میکند اطمینان خاطر میدهد، قدردانی میکنیم.
از مورگان:
[EN] من معتقدم که سفر اخذ گواهینامهام را خیلی قبل از پیوستن به برنامه رسمی زبان فرانسه آغاز کردم. در واقع، من ابتدا برنامهای را که توسط انجمن Déclic ان وي سي & Education ارائه میشد، با هدف افزایش آگاهی در مورد ارتباط بدون خشونت در بین معلمان و والدین دنبال کردم.
این جلسات اکتشافی که من چندین سال رهبری آنها را بر عهده داشتم، به من اجازه داد تا مهارتها و نگرشی را در خود پرورش دهم که سپس در مسیر رسیدن به گواهینامه از آن استفاده کردم. این سفر که با دکلیچ آغاز کردم و در طول فرآیند صدور گواهینامه ادامه یافت، مرا عمیقاً غنی کرده است. این سفر به من اجازه داد تا به یادگیری ادامه دهم، همکاری را تجربه کنم و از طریق آزمایش، امید به امکان روابط اصیل و حمایتی را تقویت کنم.
[FR] Je pense avoir entamé mon parcours de certification bien avant d'intégrer le parcours officiel français. در اثر، j'ai d'abord suivi le program proposé par l'ssociation Déclic CNV & Éducation, dans le but de sensibiliser enseignants and پدر و مادر à la Communication Nonviolente.
Ces temps de découverte, que j'ai animés pendant plusieurs années, m'ont permis de developper des compétences et une posture que j'ai ensuite mises à profit dans mon cheminement vers la Certification. Ce parcours, Débuté avec Déclic et poursuivi dans le cadre de la Certification, m'a profondément enrichi. Il m'a permis de continuer à apprendre, de vivre des exériences de coopération, et de renforcer, par l'expérimentation, l'espoir que des relationships authentiques et solidaires sont possibles.
چینزیا ساندری (ایتالیا)
از ارزیاب، رود باندرز
[EN] من از همراهی سینزیا در طول ۵ و نیم سال حضورش به عنوان کاندیدای گواهینامه، ابتدا به عنوان ارزیاب در حال آموزش (AiT) و بعداً به عنوان ارزیاب، لذت بردهام. در طول این سالها، او با شور و اشتیاق و تجربه همراهی با افراد در حال مرگ، نگرانی گستردهترش نسبت به رنج در جهان، در ترکیب با عمل بودایی عمیقش، به جامعه کاندیداهای ما در ایتالیا کمک کرده است.
حضور آرام، متین و متعهد او که من در تعاملاتش با جامعه، ارائهها، ارزیابیها و غیره تجربه کردهام، اغلب نه تنها برای خودش، بلکه برای کل جامعه یک حمایت بود. در طول سالهایی که سینزیا را همراهی کردهام، نه تنها شاهد رشد آگاهی او در ارتباط بدون خشونت ( ان وي سي ) بودهام، بلکه شاهد تحولات شخصی عظیم او نیز بودهام.
تحولی که برای من برجسته است، تحولی است که ظرفیت او را در مدیریت بازخورد برای رشد، با گشودگی و کنجکاوی نسبت به آنچه در درون خودش و به ویژه در شخص دیگر زنده است، و با دلسوزی خالصانه نسبت به این شخص، آشکار کرد. او به یک مدافع واقعی بازخورد برای رشد در جامعه ما تبدیل شده است. من اطمینان دارم که سینزیا به جامعه ان وي سي در ایتالیا کمک زیادی خواهد کرد و آگاهی ان وي سي خود را به تمام مکانهایی که خواهد رفت، خواهد آورد.
[IT] Ho avuto modo di accompagnare Cinzia nei suoi 5 anni e mezzo di candidatura, prima come AiT و poi come valutatore. In questi anni ha contribuito alla nostra comunità di candidati in Italia portando la sua passione e la sua esperienza di accompagnamento dei morenti، la sua più ampia preoccupazione per la sofferenza nel mondo، in combinazione con la sua profesualentea.
La sua presenza pacifica, serena e impegnata che ho sperimentato nelle sue interazioni all'interno della comunità, nelle presentazioni, nelle valutazioni, ecc. è stata spesso un sostegno, non solo per lei stessa, ma per l'intera comunità. Nel corso degli anni in cui ho accompagnato Cinzia، non solo ho assistito alla crescita della sua consapevolezza CNV، ma l'ho anche vista compiere grandi trasformazioni personali.
La trasformazione che più mi ha colpito è quello che si è manifestato nella sua capacità di gestire feedback per crescita, rimanendo aperta e curiosa verso ciò che è vivo in lei e, soprattutto, nell'altra person, tenendola con sinceraas. È diventata una vera e propria sostenitrice del feedback di crescita nella nostra comunità. Confido che Cinzia darà un grande contributo alla comunità CNV in Italia e che porterà la sua consapevolezza CNV in tutti i luoghi in cui andrà.
از سینزیا:
من اولین بار ارتباط بدون خشونت در سال ۲۰۱۴، زمانی که در دوره فشرده «زندگی خود را میانجیگری کنید» در ایتالیا شرکت کردم، ماریان گوتلین، رابرت گونزالسو آرنینا کاشتان. من یک جلسه حضوری فشرده در ایتالیا با آرنینا کاشتان و روش «قطبنما» ترتیب دادم. من به عنوان دستیار در آموزش «زندگی خود را میانجیگری کنید» به رهبری یوهانس هن و کریستینا بوآنژورنو شرکت کردم.
در طول همهگیری ۲۰۲۰، من از طریق پلتفرم «هنر گفتگو» به طور فعال در «نوار همدلی» شرکت کردم. برای چند ماه، ما به نوبت به کسانی که درخواست گوش دادن همدلانه داشتند، گوش میدادیم. من همچنان با «هنر گفتگو» همکاری میکنم، جایی که جلسات آموزشی ارائه میدهم که در اقتصاد هدیه ارائه میشوند.
در سال ۲۰۲۰، سفر اخذ گواهینامه را با استفانی باخمان ماتی و سپس با رود باندر، که او نیز توسط اورتنسیا ماجر به عنوان یک AiT پشتیبانی میشد، آغاز کردم. سفر اخذ گواهینامه بسیار فشرده و چالشبرانگیز بود و به من این امکان را داد تا آگاهی عمیقی از تغییری که در من رخ میدهد و نحوه به اشتراک گذاشتن این آموزهها داشته باشم. ما جلسات فشرده سالانه خود را خودمان سازماندهی کردیم، جایی که امکان برگزاری کارگاههای آموزشی، شرکت در پیشارزیابی و ارائه ارزیابی داوطلبان وجود داشت. ما همیشه فضایی برای جشن و سرور داشتیم. جلسات آنلاین ماهانهای وجود داشت که در آن تجربیات خود را تبادل میکردیم و موضوعاتی را ارائه میدادیم که به طور خاص ما را تحت تأثیر قرار میداد. من توانستم بازخورد زیادی دریافت کنم، توانستم به نوبه خود آن را ارائه دهم، این کمک بزرگی به آگاهی من از جایگاه و مسیرم در مسیر اخذ گواهینامه بود. من بسیار حمایت شدم، استفانی و رود حوزههایی را که برای ابراز کامل خودم باید روی آنها کار میکردم، حس و تشویق کردند، سپاسگزارم.
ساشا بوره (فرانسه)
از طرف ارزیاب، یوهانس هن
[EN] من ساشا را در روزهای مشاوره و ارزیابی در ژوئن ۲۰۲۰، بیش از ۴ و نیم سال پیش، ملاقات کردم و بلافاصله تحت تأثیر عمق و جدیتی که او در تعامل با « ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) به طور کلی، و به ویژه فرآیند صدور گواهینامه داشت، قرار گرفتم. بلافاصله برای من روشن شد که ان وي سي برای او یک موضوع قلبی بود: نه تنها یک مفهوم، بلکه یک مسیر شخصی که او با قلب و پشتکار دنبال میکرد. او آماده بود تا خود و دیگران را زیر سوال ببرد و فضایی برای توسعه واقعی ایجاد کند.
او همیشه اجتماع را برای رشد ضروری میدانست و بارها در روزهای ارزیابی مربیگری (MADs) چالشها و زمینههای رشد خود را ایجاد میکرد و به دنبال آن مسئولیت تسهیلگری و بحثهای حل اختلاف را بر عهده میگرفت و از این طریق نیز به جامعه کمک زیادی میکرد. در این لحظات، من او را فردی باز و شجاع و مهمتر از همه صادق دیدم: از نظر من، او "آنچه را که آموزش میدهد، زندگی میکند" و من بسیار خوشحالم که از او به عنوان مربی در جامعه مربیان خبره خود استقبال میکنم!
[DE] Ich habe Sascha auf den Mentoring- und Assessmenttagen im Juni 2020، همچنین vor über viereinhalb Jahren، kennengelernt und war sofort beeindruckt von der Tiefe und Ernsthaftigkeit، mit der er sich aufnup die Zertifizierungsprozess im besonderen einließ. Es war mir sofort klar, dass GFK eine Herzensangelegenheit für ihn war: kein Konzept, sondern ein persönlicher Weg, den er mit Herz und Konsequenz ging. Dabei war er bereit, sich selbst und andere zu hinterfragen und Raum für echte Entwicklung zu schaffen.
So betrachtete er Gemeinschaft stets als essenziell für Wachstum, und schuf sich auf den MAT, die folgten, immer wieder seine Herausforderungen und Wachstumsfelder, indem er Verantwortung در Moderationen und Konflikbergesklärung und Konflikbergesklärundes. Weise auch sehr zur Gemeinschaft bei. In diesen Momenten habe ich ihn als offen und mutig erlebt, und vor allem als echt: für mich „lebt er, was er lehrt“ und freue mich sehr, ihn als Trainer in unserer Gemeinschaft der zertifizierten Trainerß be!
از زبان ساشا:
[EN] چیزهای بسیار کمی در زندگیام وجود دارند که به آنها با تمام وجودم بله گفته باشم، همانطور که به ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) گفتم. بعد از اولین دوره مقدماتیام در سال ۲۰۱۹، حس روشنی داشتم که از آن زمان تاکنون هرگز در آن شک نکردهام: این یک منبع عمیق تغذیه است! این واقعاً رهاییبخش است؛ شادی خالص را برای من به ارمغان میآورد! اگر واقعاً میخواهم به حس عمیقتری از سرزندگی دست پیدا کنم، به چیزهای بیشتری از این نیاز دارم.
در آن زمان، من تازه چند دوره طولانی ذن را به پایان رسانده بودم. حس عمیقی از رهایی از الگوهای قدیمی و دردناک را تجربه کرده بودم. برای اولین بار، قلبم دیده بود که چگونه ارتباط عمیق از مکانی سرشار از خرد و شفقت، امکانی است که ما به عنوان انسان در اختیار داریم. اما به محض اینکه از این دورهها به زندگی روزمرهام بازگشتم، الگوها و واکنشهای احساسیام نیز بازگشتند. من مشتاق و به دنبال راهی بودم تا این کیفیت رهایی را به زندگی خارج از ساختارهای رسمی زندگی رهبانی، به آشفتگی زیبا - و گاهی ترسناک - روابط انسانی روزمرهمان، وارد کنم.
وقتی با ارتباط بدون خشونت مواجه شدم، واقعاً امیدوار شدم که چنین راهی واقعاً میتواند وجود داشته باشد. من تحت تأثیر اهمیت و تأثیری قرار گرفتم که Marshall Rosenberg با آن دیدگاه خود را در مورد ارتباط عمیقاً همدلانه تجسم بخشیده بود. آنچه در سمینارها و کارگاهها تجربه کردم، مرا تحت تأثیر قرار داد: چقدر طول میکشد تا حس ارتباط با غریبههای کامل را به دست آورم! چیزی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، افرادی بودند که با آنها ارتباط بدون خشونت تمرین میکردم، کسانی که مایل بودند احساسات و نیازهای من را ببینند، در حالی که به وضوح آنچه را که احساس میکردند و نیاز داشتند بیان میکردند. چقدر زیبا! و گاهی اوقات: چقدر سختگیرانه، چقدر ترسناک!
این ارتباطات صمیمی و همدلانه به من اجازه داد تا الگوهای واکنش خودم را حتی واضحتر از همیشه ببینم: من دیدم و همچنان میبینم که چگونه وقتی احساس ترس میکنم، وقتی نیازم به محافظت برآورده نمیشود، ممکن است دچار تنش شوم؛ چگونه تفکرم به قضاوتها و ارزیابیها، به تمایز درست و غلط تبدیل میشود؛ چگونه بدنم سفت میشود، قلبم بسته میشود؛ چگونه استراتژیهایی که برای آرامش در مواجهه با احساسات دشوار استفاده میکنم، گاهی به قیمت از دست دادن سرزندگی و ارتباط تمام میشوند.
روزهای مشاوره و ارزیابی سالانه، زیباترین و در عین حال چالشبرانگیزترین بخش فرآیند صدور گواهینامه من را تشکیل میدادند. نقاط قوت و همچنین پیشرفتهای من، عمدتاً به شیوهای دلسوزانه و عاشقانه، به وضوح به من منعکس میشدند. با این حال، گاهی اوقات نمیدانستم چگونه نیازهایم به حفاظت و ایمنی را برآورده کنم. در آن زمانها، احساس ترس زیادی در من ایجاد میشد. با این حال، به نظر میرسید که به اندازه کافی به این فرآیند و افراد درگیر - از جمله خودم - اعتماد دارم! این به من اجازه داد تا درگیر بمانم، درخواست حمایت کنم و تجربه کنم که چگونه سختیها میتوانند از بین بروند، چگونه دوباره به زندگی بازگردم.
به عنوان یک مربی دارای گواهینامه، آرزوی قلبی من این است که از مردم - که طبیعتاً شامل خودم هم میشود! - در مسیر مشترکمان به سوی رهایی حمایت کنم. این یک تلاش انفرادی نیست؛ ما واقعاً فقط میتوانیم با هم این کار را انجام دهیم. میخواهم یک جامعه را با هم ایجاد کنم. میخواهم فضاهایی ایجاد و حفظ کنم که در آنها با شادی تمرین کنیم که چگونه به طور کامل ظاهر شویم. میخواهم در فرآیند پرورش و به اشتراک گذاشتن قدرت مشارکت کنم. گواهینامه من در زمان تحول در زندگیام صادر میشود. من در مورد آنچه که به طور خاص در آینده اتفاق میافتد، چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان یک مربی، شفافیت زیادی ندارم. اما اعتماد عمیقی دارم و حس روشنی از چگونگی پیمودن آن مسیر دارم: با شجاعت، عشق، حمایت فراوان - و تعهد عمیق به شفقت در زندگی.
[DE] Es gibt in meinem Leben nur wenige Dinge، zu denen ich so zweifellos Ja gesagt habe wie zur Gewaltfreien Kommunikation. Nach meinem ersten Einführungskurs in 2019 habe ich klar gespürt und dann nie mehr bezweifelt: Das berührt mich، belebt mich، befreit mich. Ich brauche mehr davon – wenn ich wirklich lernen möchte, meiner inneren Wahrheit zu vertrauen.
Ich hatte damals gerade mehrere lange Zen-Retreats absolviert und tiefe Erfahrungen der Befreiung von schmerzhaften und (vor allem mir selbst gegenüber) gewaltvollen Mustern gemacht. Ich hatte mit meinem eigenen Herzen erfahren, dass ein Leben in mehr Verbindung, Weisheit und Mitgefühl tatsächlich möglich ist. Doch sobald ich aus diesen Retreats in meinen Alltag zurückkehrte, schlichen sich auch meine Muster und meine feelinge Reaktivität wieder ein. Fast verzweifelt suchte ich nach einem Weg, der diese Qualität von Befreiung in ein Leben außerhalb des stark strukturierten Klosterlebens, in die wunderschön-beängstigende Quirligkeit menschlicher Beziehungen, bringen würde.
Als ich dann die Gewaltfreie Kommunikation kennenlernte، hatte ich zum ersten Mal eine echte Hoffnung، dass so etwas tatsächlich funktionieren könnte. Ich war berührt von der Konsequenz, mit der Marshall Rosenberg seine Vision von tief empathischer Verbindung vorgelebt hatte. Ich war berührt von den Erfahrungen, die ich bei Seminaren und Workshops machen durfte: Wie wenig es oft brauchte, um Verbundenheit mit vollkommen fremden Menschen zu erleben! Am meisten berührten mich wohl die, die zusammen mit mir Gewaltfreie Kommunikation übten, dabei meine Gefühle und Bedürfnisse sahen, mir gleichzeitig klar zeigten, was sie selbst fühlten und brauchten. Wie wunderschön! Und manchmal: Wie herausfordernd، wie beängstigend!
Denn jeder intim-empathische Kontakt zeigte mir meine eigenen Reaktionsmuster noch deutlicher auf, als ich sie vorher gesehen hatte: Ich sah und sehe jetzt klarer, wie ich mich, wenn ich Angst habe und mein Schülluterf un bleuterf verhärte; wie mein Denken dann در Beurteilungen und Beschuldigungen، در Unterscheidungen von Richtig und Falsch، verfällt; wie sich der Körper verspannt, das Herz verschließt; wie die Strategien، mit denen ich mich bei schwierigen Gefühlen entspannen möchte، manchmal auf Kosten von Lebendigkeit und Verbindung gehen.
In meinem Zertifizierungsprozess habe ich vor allem die jährlichen Mentoring- und Assessment-Tage als sehr intensiv erlebt. Ganz klar wurden mir da sowohl meine Stärken als auch meine Entwicklungsfelder gespiegelt, meist auf wunderbar liebevolle هنر. Manchmal fand ich keine stimmige Strategie، um meine Bedürfnisse nach Schutz und Sicherheit erfüllt zu bekommen. دان بین ایچ در تیفه وربیندونگ mit meiner Angst gekommen. Gleichzeitig hatte ich genug Vertrauen in den Prozess und die beteiligten Menschen – mich inclusive! Das hat es mir ermöglicht, an schwierigen Stellen weiter dran zu bleiben, um Unterstützung zu bitten, immer wieder zu erleben, wie es in mir weicher und lebendiger werden kann.
Als zertifizierter Trainer möchte ich jetzt dazu beitragen, anderen Menschen – und natürlich weiterhin mir selbst! – eben solche Erfahrungsschätze zu schenken. Ich möchte Gemeinschaft mit gestalten. Alleine geht es nicht, wir brauchen einander auf diesem Weg! Ich möchte Räume gestalten und halten, in denen das Wagnis, sich frei zu zeigen, freudig geübt und gefeiert wird. Ich möchte gemeinsam mit anderen üben, Macht zu entfalten und gleichzeitig zu teilen. Meine Zertifizierung fällt in eine Lebensphase، in der sich gerade vieles verändert، in der so manches off ist. Manchmal sehe ich noch nicht ganz klar، was als nächstes kommt. Und gleichzeitig habe ich Vertrauen, spüre sehr deutlich, wie ich die nächsten Schritte gehen will: mit Mut, Liebe, viel Unterstützung – und in lebendiger Verbundenheit.