من ۳۰ سال سابقهی کاریام به عنوان رواندرمانگر را وقف خدمت به مهاجران، عمدتاً از مکزیک، کردهام. من گروههایی را برای توانمندسازی زنانی که نیازهای شریک زندگیشان را بالاتر از نیازهای خودشان قرار میدادند، رهبری میکنم. این امر به اضطراب و افسردگی آنها دامن میزد. من گروههایی را برای زنانی که در روابط خشونتآمیز بودند، تسهیل کردم و اکثر آنها توانستند احترام و عزت نفس خود را به دست آورند. رواندرمانی برایم ارزشمند و رضایتبخش بود.
اکنون که بازنشسته شدهام، بسیار هیجانزدهام که مدل درمانیای را که توسعه دادهام - درمان توانمندسازی - با متخصصان سلامت روان به اشتراک بگذارم. این مدل، کاربرد ارتباط بدون خشونت (ان وي سي) در رواندرمانی، همراه با نوآوریها است. رویای من این است که بسیاری از مردم به اندازه من و مراجعانم از این مدل متحولکننده بهرهمند شوند.
آغازها
من اصالتاً اهل مکزیک هستم و بیش از چهل سال پیش از طریق ازدواج به ایالات متحده مهاجرت کردم. به محض ورود، با همسرم، پیتر، در میان گذاشتم که میخواهم به دانشگاه بروم. میخواهم رویای زندگیام را محقق کنم: رواندرمانگر شدن، فرصتی که در کشور خودم فراتر از دسترس من بود. از زمانی که کودکی دوازده ساله بودم، رویای حمایت از افرادی را داشتم که آسیب دیده بودند و نیاز به شنیده شدن و درک شدن داشتند.
با حمایت همسرم، مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه ایلینوی در شیکاگو و مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی را از دانشکده روانشناسی حرفهای ایلینوی دریافت کردم. وقتی رویای کودکیام به واقعیت تبدیل شد، به مدت سه دهه در سازمانهای غیرانتفاعی و خدمات اجتماعی مشغول به کار شدم و با گروههای حاشیهنشین کار کردم و آنها را با ان وي سي.
پیدا کردن ان وي سي
من اولین بار Marshall Rosenbergرا از یک استاد تحصیلات تکمیلی شنیدم که کتابچهای در مورد ارتباط بدون خشونت. فکر میکردم که این فقط یک مدل ارتباطی دیگر است و نسبتاً علاقهمند بودم. اما وقتی نشستم تا کتابچه را بخوانم، متوجه شدم که خیلی خیلی بیشتر است. نام به من قرض داد با خودم فکر کردم: «این خیلی عمیق و معنادار است!»
فهمیدم که Marshall Rosenberg یک کارگاه یک روزه در شیکاگو برگزار میکند و من هم در آن شرکت کردم. در پایان روز، متوجه پتانسیل این مدل برای کمک به رشد و توسعه خودم و ایجاد صلح جهانی شدم. از مارشال پرسیدم: «چطور میتوانم یاد بگیرم؟!»
به پیشنهاد مارشال، در یک دوره آموزشی فشرده بینالمللی ده روزه (IIT) شرکت کردم. در پایان این دوره فشرده، برایم کاملاً روشن بود که میخواهم زندگیام را وقف به اشتراک گذاشتن ارتباط بدون خشونت.
ارتباط با نیازها
بیشتر کار درمانی من با افرادی بوده که در جستجوی زندگی بهتر به ایالات متحده آمدهاند. زنان اکثر مراجعین من را تشکیل میدادند، نه به این دلیل که من فقط میخواستم با زنان کار کنم، بلکه به این دلیل که مردان کمتر به دنبال درمان بودند.
یک خلأ دائمی در زندگی اکثر مراجعین من، عدم آگاهی از نیازهای خودشان بود. اغلب، زنانی که با آنها کار میکردم، نیازهای شریک زندگی و فرزندانشان را بر نیازهای خودشان اولویت میدادند و فکر میکردند که داشتن نیازها و احترام به آنها خودخواهی است.
در تلاش برای کمک به مراجعین در برقراری ارتباط با نیازهایشان، یک مدل درمانی ایجاد کردم که اصول ان وي سي را با مفاهیم رواندرمانی ترکیب میکرد. شروع به اعمال و اصلاح این مدل کردم و نام آن را « درمان توانمندسازی». و به این ترتیب زنان کشف کردند که نیازهایشان جهانی است و استراحت کردن، یا داشتن فضا، یا بیرون رفتن با دوستان و خوش گذراندن خودخواهی نیست. زندگی آنها تغییر کرد، زیرا آنها در مورد آرزوهایشان شفافیت پیدا کردند و واژگانی را برای بهبود شرایط و روابطشان آموختند. در ادامه نقل قولهایی از زنان مختلف در این گروهها آمده است.
«فکر میکردم وظیفهام است که هر وقت او خواست رابطه جنسی داشته باشم، برای همین خودم را در دسترس او قرار دادم و بعد افسرده شدم. دیگر نه. من در مورد بدنم تصمیم میگیرم. من حق انتخاب.»
«قبلاً از وقت خواب وحشت داشتم، چون آن موقع بود که او شروع به سرزنش من برای همه چیز میکرد. حالا میگویم 'من به امنیت نیاز دارم.' تشک تختی را که [درمانگرم] به من داده بود برمیدارم و در اتاق خواب دخترانم میخوابم. او گفت: 'دیگر به آن گروه نرو. داری دیوانه میشوی!'»
«آه، من خودخواه نیستم که بخواهم با دوستانم برای قهوه بیرون بروم. من به خوش گذراندن نیاز دارم!»
«قبلاً از آمدن به گروه احساس گناه میکردم چون شوهرم خوشش نمیآید. دیگر این کار را نمیکنم. حالا به او میگویم: «به حمایت نیاز دارم، ساعت ۸:۱۵ برمیگردم» و میروم.»
«از وقتی که تمرین کردیم چطور به خانوادههایمان کمک کنیم، احساس خوبی نسبت به خودم دارم. من خیلی میبخشم و میخواهم از من قدردانی شود.»
همزمان، همانطور که ان وي سي ما را به انجام آن دعوت میکرد، زنان گروه یاد گرفتند که نیازهای شریک زندگی خود را تصدیق کنند، که جای تعجب نیست که امنیت آنها را در رابطه افزایش داد.
«دیشب، شوهرم وقتی به خانه آمد از اینکه شام آماده نبود عصبانی شد و شروع به داد و فریاد کرد. من گفتم: «میدانم گرسنهای؛ برایت یک میان وعده درست میکنم. و به احترام نیاز دارم. میشود لطفاً صدایت را آرامتر کنی؟»»
درمان توانمندسازی به اشتراک گذاشته شده
وقتی از کار در آژانس بازنشسته شدم، مانند بسیاری از بازنشستگان، بلافاصله به کار برگشتم - در مورد من، در پی رویای دیگری: به اشتراک گذاشتن مدل توانمندسازی درمانی با رواندرمانگران و سایر متخصصان سلامت روان، تا آنها نیز بتوانند آن را با مراجعان خود به اشتراک بگذارند. من رویای جهانی را در سر دارم که در آن افراد بیشتری زخمهای زندگی را التیام بخشند، به تعادل و تمامیت دست یابند و برای ساختن زندگیهای پربارتر و روابط رضایتبخشتر توانمند شوند.
برای کمک به ترویج این کار، من به همراه پریتی سورکا، موسسه توانمندسازی درمانی را تأسیس کردم . در فرآیند نوشتن کتاب، توانمندسازی درمانی ، با دکتر باب ونتورث - مربی دارای گواهینامه Cان وي سي . تحت تأثیر استعدادهای مفهومی او قرار گرفتم و از او خواستم که در ویرایش کتاب برای وضوح و جامعیت بیشتر همکاری کند. همچنین از او خواستم که کارگاههای توانمندسازی درمانی را به طور مشترک رهبری کند. و دانشمند آموزش دیده - مشورت کردم ما مشتاقیم کارگاههایی در مورد اقتصاد هدیه - که در آن پول مانعی نیست - ارائه دهیم تا هر کسی که میخواهد توانمندسازی درمانی را یاد بگیرد، بتواند.