مربیان جدید دارای گواهینامه: نوامبر 2023
مربیان جدید دارای گواهینامه: نوامبر 2023
نوامبر ۲۰۲۳: در اینجا تعدادی از جدیدترین افرادی که به جامعه مربیان خبره پیوستهاند، معرفی میشوند. از شما دعوت میکنیم با خواندن داستانهای آنها در زیر، با آنها آشنا شوید. اگر مایل به تماس با آنها هستید، لطفاً از صفحه مربیان آنها دیدن کنید و از فرم تماس در پایین صفحه استفاده کنید:
یوکاری تاتسومورا (ژاپن)
از طرف جیم منسک ، ارزیاب
من از اینکه بخشی از تاریخسازی در ژاپن بودهام سپاسگزارم. یوکاری اولین مربی دارای گواهینامه در ژاپن است که انگلیسی صحبت نمیکند. و از آنجایی که من ژاپنی صحبت نمیکنم، ما معماهای زیادی برای حل کردن داشتیم.
از حمایت مربیان CT، شیگکو سوزوکی و کن آنو که در طول این فرآیند به یوکاری (و من) راهنمایی کردند، سپاسگزارم . ما همچنین از حمایتهای ارزشمند تومومی کاروب-مویر، کاندیدا و اسکیپ سوانسون، مترجم، به همراه بسیاری دیگر از مربیان، کاندیداها و اعضای جامعه در ژاپن بهرهمند شدیم.
من اولین بار چند سال پیش، زمانی که یوکاری را در ژاپن برای ارائه ان وي سي شدم. سالها بعد، وقتی صحبت از کاندیداتوری او شد، من در مورد چگونگی انجام این کار نگران بودم. با این حال، بدون یک ارزیاب مسلط به زبان ژاپنی، یوکاری چه کار دیگری میتوانست انجام دهد چگونه میتواند ان وي سي به ما کمک کند تا از مانع زبان عبور کنیم؟
پاسخ؟ خلاقیت، استقامت و فداکاری یوکاری به ان وي سي و همچنین حمایت جامعهای که او در ژاپن عضوی از آن است. به سختی میتوانم انرژی و عشق اضافی مورد نیاز برای کار با یک ارزیاب که ژاپنی صحبت نمیکند را تصور کنم. علاوه بر این، تعداد منابع موجود برای ژاپنی زبانان در مقایسه با منابع موجود برای داوطلبان و متخصصان انگلیسی زبان یا دو زبانه محدود است. میتوانید تصور کنید اگر میخواستید در برنامهای که به زبان مادری خود صحبت میکنید، گواهینامه بگیرید، اما تمام منابع و سیستم پشتیبانی به زبان مریخی بود؟
کار او به من، به همراه ۶ مربی دارای گواهینامه دیگر در ژاپن، کمک میکند تا یک سیستم ارزیابی در ژاپن مطابق با فرآیند آمادهسازی گواهینامه و همچنین فرهنگ ژاپن ایجاد کنیم. لطفاً به من بپیوندید و به یوکاری در جامعه جهانی مربیان دارای گواهینامه خوشامد بگویید.
از یوکاری:
[EN] از وقتی دختر کوچکی بودم، عاشق گذراندن وقت در طبیعت بودم. گل و علف میچیدم، حشرات را پیدا میکردم و آجیل پیدا میکردم تا به خانه ببرم و در کشوها و جعبهها جمع کنم. در مدرسه، از تعاملات دلسوزانه با دوستانم لذت میبردم. با وجود علاقهام به گرما و زیبایی، در خانوادهام، پدران بر مادران تسلط داشتند، مادران بر فرزندانشان تسلط داشتند و وقتی از آنچه اتفاق میافتاد خوششان نمیآمد، از قدرت خود برای وادار کردن آنها به تعظیم در برابر خود استفاده میکردند.
به خاطر اینکه خودِ واقعیام بودم، سرزنش میشدم. برای محافظت از زندگیام در برابر خشونت، در سن ۱۶ سالگی والدینم را ترک کردم و زندگی مستقل را انتخاب کردم. علاوه بر این، با کشف و ادامه یادگیری ان وي سي ، توانستم با همسر و فرزندانم به گونهای ارتباط برقرار کنم که همچنان خود زندگی را جشن بگیرد و ارتباط را تقویت کند، نه اینکه ارتباط منقطعی را که از والدینم دریافت کرده بودم، تجربه کنم. گذراندن مراحل اخذ گواهینامه، سفری برای ادغام در زندگی خودم بود.
[JP] 私がなぜ、ان وي سيを伝えるか、その意図と願い
私は、小さいころから自然の中で過ごす時間が好きでしため花や草けたり、木の実をみつけては家に持ち帰り、引き出しや箱に集めていました。学校では友達たちと思いやりに満ちた交流を楽しんでいました。温かな心や美しいものに心が惹かれるのとは裏腹に私の家庭では父親が母親を支配し、母親が子どもたちを支配し、気に入らないことが起きると、パワーでひれ伏させるということが日常的にあり、家庭は安心な場所ではなく、親の顔色を気にして自分を抑制しなくてはならず、本来の自分でいたら叱られる、そんな環境でした.離れ、独りで生きてゆくことを選び、苦労の末、映像制作の道へ入りました。さらに、 ان وي سيに出会い、学び続けることで、自分の親から受け取った、関係を断絶するコミュニケーションではなく、私の夫や子どもたちに対しをお祝いし続け、つながりを育.ました。認定プロセスを歩
مانوئلا موراریو (رومانی)
از طرف ارزیاب، جینا لاری
مانوئلا اهل رومانی است و از طریق کارش در یک مدرسه ان وي سي را به اشتراک میگذارد. او عضوی از گروهی از والدین و معلمان بود که مدرسه را بر اساس اصول ان وي سي تأسیس کردند. او در سطح بینالمللی با دیگران که ان وي سي را در مدارس به کار میگیرند، در ارتباط است و در حال ترجمه مطالب ماریان گوتلین به رومانیایی است و همچنین قصد دارد تجربیات خود را به طور گستردهتری به اشتراک بگذارد. من عاشق شنیدن اشتیاق او برای این مدرسه و اهمیت دادن به همه افراد درگیر هستم. مانوئلا به سفر مداوم خود در دوستی با شغالهایش متعهد است. مشتاقانه منتظر مشارکت او در جامعه ان وي سي هستم.
از زبان مانوئلا:
سفر من با ان وي سي سفری سرشار از کشف و بازکشف بوده است، یافتن الهام برای زندگی با صداقت، اصالت و درستی بیشتر با آنچه که به طور شهودی در اعماق وجودم میدانستم. فصل مورد علاقه من از کتاب مارشال، فصل اول آن است، با موضوع «کارها را از صمیم قلب انجام بده». خیلی ساده به نظر میرسد، اینطور نیست...؟ معلوم میشود که ساده بودن میتواند پیچیده باشد. ان وي سي ابزاری بسیار مؤثر برای عمل کردن از صمیم قلب در جهان بوده است.
مارکو برتالیا (ایتالیا)
از طرف ارزیاب، جینا لاری
سفر مارکو در زمینه ان وي سي از سال ۲۰۰۰ آغاز شد و او از اینکه فرصتهایی برای یادگیری از مارشال داشته، خوشحال است. او در اوایل دهه ۲۰۰۰ به مسیر اخذ گواهینامه جذب شد و اخیراً با تمرکز جدیدی دوباره بازگشت. مارکو سالها تجربه داوطلبانه و کار بینالمللی برای صلح جهانی و تغییر اجتماعی دارد و اکنون بر جامعه هدفمند مبتنی بر بومشناسی عمیق که با شریک زندگیاش در ایتالیا تأسیس کرده است، متمرکز است. یادگیری مراقبت از خود و جستجوی حمایت همدلانه، پیشرفت بسیار مهمی بوده است تا او بتواند انرژی عظیمی را که به جهان میدهد، حفظ کند. اگرچه مارکو در ایتالیا متولد شده و اکنون در آنجا ساکن شده است، اما در بسیاری از کشورها زندگی کرده است و برای او منطقی بود که ارزیابی گواهینامه خود را به زبان انگلیسی انجام دهد. او با جامعه ان وي سي در ایتالیا و همچنین در سطح بینالمللی در ارتباط است. من از انرژی و اشتیاق مارکو قدردانی میکنم و مشتاقانه منتظر سهم او به عنوان یک مربی دارای گواهینامه هستم.
از مارکو:
وقتی به سفر « ان وي سي ارتباط بدون خشونت خود فکر میکنم، قدردانی از آن، نقطه اتکای تجربه درونی من است. این سفر چنان تحول عمیق و قدرتمندی بوده که نیازهایی مانند معنا، ارتباط و امید را برآورده کرده است. من خودم را فردی میدانم که از موهبت زندگی برخوردار بودهام و فرصت آموزش با خود مارشال و بسیاری از مربیان مختلف ان وي سي را در چندین نوبت بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ داشتهام. من که در آن زمان (۲۰۰۲-۲۰۰۵) کاندیدای دریافت گواهینامه بودم، بلافاصله مشتاق شدم که ان وي سي را در زمینههای پریشانی و خشونت شدید، مانند کار با کودکان خیابانی در پرو و بسیاری از فرصتهای اجتماعی «شدید» دیگر، به اشتراک بگذارم.
جنبه تغییر اجتماعیِ تجسم و به اشتراک گذاشتن ان وي سي در سالهای اخیر - به ویژه از سال ۲۰۱۸ - معنای عمیقتری پیدا کرده است، زمانی که میتوانستم ان وي سي را در شورش انقراض به اشتراک بگذارم و زندگی کنم، و همچنین با گروههای صلحطلب در ایتالیا همکاری کنم، و اکنون، بیش از دو سال پیش، در یک جامعه عمدیِ بومشناسیِ عمیق در کوههای آلپ شمال غربی ایتالیا کار و زندگی میکنم، که من آن را با شریک زندگیام ایزابل، که او نیز سالها به عنوان یک مربی بدون گواهینامه، آن را تأسیس کردهام، ان وي سيزندگی میکنم. ان وي سي ، اخیراً متوجه شدم که به تعلق و همراهی نیاز دارم و تصمیم گرفتم مسیر اخذ گواهینامه را از سر بگیرم و تکمیل کنم.
از اینکه این آخرین بخش سفرم چقدر عمیقاً معنادار و پربار بود، شگفتزدهام. صبحهای زود زیادی نشستم تا نمونه کارهایم را کنار هم بگذارم و عمیقاً احساس کردم که دوباره به تمام دورههای مختلف سفرم، بین بلژیک و فرانسه، و سوئیس، بریتانیا، سپس ایتالیا، به چهار زبان مختلف، متصل میشوم. تنها در عرض چند ماه، ۲۳ سال را با ان وي سي دوباره مرور کردم و یادگیریها و اکتشافاتم را جشن گرفتم و بسیار لذت بردم. با یادآوری تعاملاتم با افرادی که مدتها پیش رفته بودند، از جمله مارشال و ویلما کاستتی، احساس غم و اندوه کردم. از زمان تأمل و همچنین تمام یادگیریهای غیرمنتظره اضافی، به خصوص با رویدادهای اجتماعی و بازخوردهای ارائه شده و دریافتی، و تمام افراد جدیدی که به آنها نزدیک شدهام، قدردانی کردم.
من از تجربه ارزیابی نهایی که در جامعه انجام شد و با هم تجربهای از تحول به سمت یک الگوی مشارکتی را توسعه دادیم، سپاسگزارم. متوجه شدم که نیازهایم برای ارتباط، یادگیری و رشد بسیار تقویت شده است. لبخند بزرگی بر لبانم نقش بسته است، زیرا از قدردانی از همه افرادی که تاکنون سفرم را با آنها به اشتراک گذاشتهام، سپاسگزارم و مشتاقم که به این سفر با هم ادامه دهم.
کریستینا دسلار (آلمان)
از طرف ارزیاب، یوهانس هن
[EN] من کریستینا را در سال ۲۰۱۹ ملاقات کردم، زمانی که او تصمیم گرفت فرآیند صدور گواهینامه را آغاز کند. از همان ابتدا در ارتباطمان احساس راحتی زیادی داشتم، در آن سطح نگاه، گشودگی و تمایل بیقید و شرط برای رشد و توسعه را یافتم. در روزهای مختلف مربیگری ما، او مهارتهای خود را در تسهیل فرآیندهای گروهی و رهبری تمرینها نشان داد. من از دیدن اینکه چگونه از بازخوردها و واکنشهای گروه همسالان، شبکهسازی و همچنین خانوادهاش تحت تأثیر قرار گرفت، الهام گرفتم. به نظر من او مباحث را جذب میکرد و همیشه آنها را به عنوان انگیزه و پشتیبانی در کار بر روی زمینههای رشد خود درک میکرد.
او بارها و بارها با زبان تصویری و در عین حال بسیار واضح خود مرا تحت تأثیر قرار داد. من از صداقت و تعهد کریستینا خوشم آمد، که در نحوه برخورد او با خودش و منابع ما و مشارکتش در Repaircafe نمایان بود. و اکنون دوباره این را دریافتهام و از اینکه او میخواهد پس از اخذ گواهینامهاش همچنان در جامعه کاندیداهای ما حضور داشته باشد و کاندیداهای آینده را که در یک حلقه ارزیابی به سمت ارزیابی میروند، حمایت و راهنمایی کند، خوشحال هستم. خوشحالم که از او در حلقه بینالمللی مربیان دارای گواهینامه ما استقبال میکنم!
[DE] Ich habe Kristina 2019 kennengelernt، als sie sich für den Prozess der Zertifizierung entschieden hat. Von Anfang an habe ich mich in unserem Kontakt sehr wohl gefühlt, ich fand in ihm Augenhöhe, Offenheit und den unbedingten Wunsch zu wachsen und sich zu entwickeln. Auf unseren verschiedenen Mentoringtagen zeigte sie ihre Kompetenzen beim Moderieren von Gruppenprozessen und beim Anleiten von Übungen. Mich inspirierte es, zu sehen, wie sich von Rückmeldungen und Feedbacks aus ihrer Peergroup, ihrer Netzwerkarbeit und auch ihrer Familie berühren ließ. Mir schien es، als ob sie die Themen aufnahm und sie stets als Anstoß und Unterstützung bei der Arbeit an ihren Wachstumsfeldern begriff.
Immer wieder beeindruckte sie mich auch durch ihre bildhafte und dabei sehr klare sprache. Mir gefiel Kristinas Echtheit und ihr Engagement, das sich in ihrem Umgang mit ihren und unseren Ressourcen und ihrer Mitarbeit im Repaircafe ausdrückte. Und auch jetzt finde ich das wieder und feiere, dass sie sich auch nach ihrer Zertifizierung weiter in unserer Kandidat*innengemeinschaft engagieren möchte und zukünftige Kandidat*innen, die sich auf daskreewenisess unterstützen und begleiten möchte. Ich freue mich, sie im internationalen Kreis unserer zertifizierten Trainer*innen begrüßen zu können!
از کریستینا:
سالهای زیادی به عنوان ویراستار کار کردم، چون ارتباطات همیشه برایم جالب و جذاب بوده است. اما تا زمانی که ایده ارتباط بدون خشونت وارد زندگیام نشد، نفهمیدم که صحبت کردن از صمیم قلب - و واقعاً گوش دادن - به چه معناست. من از تمام تغییراتی که از طریق ان وي سي در زندگیام ایجاد شده بسیار سپاسگزارم: یک گشودگی و آسیبپذیری جدید، در عین حال احساس قدرت درونی بیشتری میکنم. ان وي سي بود که باعث شد قدرت طبیعی و معنویتی را که همه ما عمیقاً با هم مرتبط هستیم، درک کنم. اکنون که به عنوان مربی کار میکنم، دوست دارم از دیگران در راه یافتن بیشتر این ویژگیها در زندگیشان حمایت کنم. و لحظات جادویی زیادی وجود دارد... در مواجهه با دنیایی که در مشکلات بزرگی قرار دارد، عضویت در جامعه « ان وي سي به من امید میدهد. میخواهم به آبیاری این گل کمک کنم، بگذارم رشد کند.
لینا بال (ایالات متحده)
از طرف ارزیاب، راجر سارو
من ورود لینا بال به نقش مربی دارای گواهینامه در مرکز ارتباط بدون خشونت را جشن میگیرم. من مفتخرم که لینا را در این سفر همراهی میکنم. ما در سال ۲۰۱۷ با هم آشنا شدیم و همکاری خود را آغاز کردیم. من او را به عنوان یک سازنده جامعه دیدم، زمانی که او پا پیش گذاشت و یازدهمین کنفرانس سالانه ان وي سي بدون خشونت را سازماندهی کرد و به عنوان یک رهبر در جامعه ارتباط بدون ان وي سي جنوب کالیفرنیا، SoCal Certification Pod و یک مجری مکرر در ان وي سي DayOne فعالیت داشت. او اشتیاق زیادی برای به اشتراک گذاشتن ان وي سي با خانوادهها و مدارس دارد و گرمی و حضوری واقعی را به ارمغان میآورد که ریشه در ارتباط با خود و همدلی قوی دارد
از لینا:
من مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته تدریس از طریق یک برنامه کامل کودک در سال ۱۹۹۸ دریافت کردم، سپس دوازده سال را صرف پیمایش سیستم آموزشی سنتی کردم. در سال ۲۰۰۷، به عنوان یک مربی فرسوده که یک نوجوان در معرض خطر در خانه داشت، مشاور پروژه ملی نویسندگی (NWP) شدم. از طریق همکاری با NWP، متوجه شدم که همه نویسنده هستند و نوشتن ابزاری قدرتمند برای تفکر، یادگیری، التیام، به یاد آوردن، رهایی، تغییر باورهای محدودکننده و بسیاری موارد دیگر است!
در سال ۲۰۱۰ در یک مدرسهی مستقلِ ان وي سي استخدام شدم. این شروع آشنایی من با مهارتها و آگاهی ان وي سي و الگوی مشارکت قدرت مشترک بود. در سال ۲۰۱۱، شروع به شرکت در کنفرانسهای سالانهی ان وي سي که توسط راجر سارو برگزار میشد، کردم. با تمرین نویسندگی و مهارتهای ارتباطی دلسوزانه و آگاهیام، امواج آرامش به زندگی کاری و زندگی خانگیام سرازیر شد. شروع به رهایی از داستانهایی کردم که به خودم میگفتم و تمام بدبختیهایی که ایجاد میکردند. وقتی به برنامهریزیای که در حال انجامش بودم آگاه شدم، در میان جامعهی ارتباطگران ماهرم احساس حمایت خوبی داشتم. رهایی را در عبور از تلههای تفکر دوگانهی درست-غلط و خوب-بد یافتم.
به عنوان یک مربی، میدانستم که میخواهم مهارتها و آگاهیهای ان وي سي را با جوانان، والدین آنها و دیگر مربیان به اشتراک بگذارم. جامعهی ان وي سي که دائماً در حال گسترش است، فضایی را برای تمرین قلبمحور بودن، ابراز صادقانهی خودم و تقویت تبادلات همدلی به من هدیه میدهد. بهشت! وقتی چیزی پیدا میکنید که زندگی را شگفتانگیزتر میکند، میخواهید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید، که الهامبخش مسیر من برای تبدیل شدن به یک مربی معتبر بود.
من از تابستان ۲۰۲۴ میزبان مشترک یک اردوی خانوادگی قلب در جنوب کالیفرنیا خواهم بود. از پیوستن به جامعهای از مربیان که دیدگاه مشترکی از جهانی دارند که در آن به همه نیازها با مراقبت رسیدگی میشود، جهانی که در آن میتوانیم ارتباطات اصیلتری با آگاهی از تفاوتهای قدرت، سهولت بیشتر، برابری بیشتر و ارتباط بیشتر داشته باشیم، هیجانزدهام. مشتاقانه منتظر همکاریهایمان و یادگیری مداوم خودم هستم.
ناتالی فافلی-استودر (سوئیس)
از طرف ارزیاب، مایکل دیلو
ناتالی در سال ۲۰۰۹ با «ارتباط بدون خشونت» آشنا شد ارتباط بدون خشونت سالان وي سيتصمیم گرفت مسیر دریافت گواهینامه را دنبال کند. در اکتبر ۲۰۱۵، او با من تماس گرفت و برای اولین بار در «روزهای مربیگری و ارزیابی» (M&A Days) که توسط تیم ارزیاب سوئیسی آلمانی زبان (CHD Team) برگزار میشد، شرکت کرد. و
انگیزه ناتالی برای گرفتن گواهینامه این بود که اغلب در زندگیاش احساس میکرد در حاشیه جوامع قرار دارد. ان وي سي عمیقاً قلب او را لمس کرد و طی کردن مراحل صدور گواهینامه به معنای متعهد شدن به گروهی از افراد بود که این مسیر را با هم طی میکردند. این مانند آزمایشی بود تا ببیند چقدر میتواند با تمام وجود خود را با این جنبش هماهنگ کند. او میدانست که این سفر باعث میشود با آسیبپذیری خود روبرو شود، اما آن را فرصتی برای احساس زنده بودن و تجربه رشد شخصی میدانست.
قصد ناتالی این بود که اصول ان وي سي را به زمینههای آشنا بیاورد. او قصد داشت دورههای مقدماتی را در مؤسسات اجتماعی و مدارس اشتاینر، جایی که از قبل شبکهای داشت، ارائه دهد. علاوه بر این، او میخواست از افرادی که در مراقبت از بیماران دارای معلولیت ذهنی یا زوال عقل نقش دارند، حمایت فردی ارائه دهد.
در سالهای اولیه نامزدی او، ما چندین بار در موقعیتهای مختلف، مانند سمینارها، روزهای ادغام و تملک (M&A Days) و گفتگوهای تک به تک، با یکدیگر روبرو شدیم. گاهی اوقات یافتن زمینه مشترک چالش برانگیز بود. ناتالی اغلب احساس نابرابری در یک گروه میکرد. ما با هم همکاری کردیم تا فرآیند صدور گواهینامه را به گونهای شکل دهیم که بر «قدرت با» و همکاری به جای «قدرت بر» یا «قدرت تحت» متمرکز باشد. در طول این فرآیند، هر دو لحظاتی از سردرگمی و گاهی اوقات ناراحتی را تجربه کردیم.
در سال ۲۰۲۰، ناتالی تصمیم گرفت به «Focus Empathie» کمک کند و به مدت دو سال در آنجا فعال ماند. این مؤسسه توسط بندیکت لوسر و پاتریشیا واکر (هر دو از اعضای تیم CHd ما) رهبری میشود. او به عنوان مربی مشترک در سمینارهای ان وي سي - پرکتیشنر» فعالیت کرد و به طور فعال در روزهای تمرین و اجتماع شرکت کرد. در این مدت، او به عنوان یک مربی تکامل یافت و از استفاده از کلمات زیاد به سبکی آرامتر و بیسروصداتر در زمان حال روی آورد. او در بیان جملات دقیق و مختصر مهارت پیدا کرد و درک همدلانهای را به ویژه در گروههای کوچک و جلسات پشتیبانی فردی نشان داد.
ناتالی به عنوان یکی از شرکتکنندگان، سالی دو بار در جلسات M&A Days شرکت میکرد. ما شاهد بودیم که او به طور فزایندهای در هدایت و تسهیل فرآیندهای گروهی خونسرد و همدل میشود. این به ما اطمینان داد که او به گونهای زندگی میکند و ان وي سي اشتراک میگذارد که با ارزشهای ما همسو است. بنابراین، به عنوان یک تیم، تصمیم گرفتیم ناتالی را برای دریافت گواهینامه توصیه کنیم.
[DE] Natalie hat GFK im Jahr 2009 kennengelernt und sich im Jahr 2015 entschieden, sich auf den Zertifzierungsweg zu begeben. Sie hat im Oktober 2015 تماس با mit mir aufgenommen und daraufhin auch zum ersten Mal an den Mentoring- und Assessmentagen (M&A-Tage) des Deutsch sprechenden Schweizer AssessorInnen Teams (CHd Team) Teilgenommen.
Ihre Begründung für die Zertifizierung war damals, dass sie sich in ihrem Leben oft am Rande von Gemeinschaften erlebt habe. Die GFK habe ihr Herz tief berührt. Sich auf den Zertifizierungsprozess zu begeben، bedeutete für sie، sich verbindlich auf eine Gruppe von Menschen einzulassen، mit denen sie gemeinsam diesen Weg gehen würde. Der Weg bedeutete also eine Prüfung, inwieweit sie sich mit ganzem Herzen dieser Bewegung anschliessen kann. Sie war sich bewusst, dass sie sich damit ihrer eigenen Verwundbarkeit stellen würde, und sah dies als Chance sich lebendig zu fühlen und Wachstum zu erleben.
جنگ آبسیخت ناتالی از GFK-Gedankengut در ihr bekannte Zusammenhänge hineinzutragen. Sie hatte von Anfang an die Absicht, Einführungskurse in sozialen Institutionen und in Steinerschulen anzubieten, wo sie bereits ein Verbindungsnetz aufgebaut hatte. Gleichzeitig war ihr Anliegen, einzelne Menschen, die in die Betreuung geistig pişterter oder dementer Menschen involviert sind, individuell zu begleiten.
در den ersten Jahren ihres Weges als Kandidatin begegneten wir uns mehrmals in verschiedenen Situationen (Seminare, M&A-Tage, Einzelgespräche), wo es manchmal schwierig war, einen gemeinsamen Boden zu finden. Natalies Thema war oft das Gefühl, sich in der Gruppe nicht gleichwertig zu fühlen. Wir arbeiteten daran, den Zertifizierungsweg so zu gestalten, dass es nicht um "Macht über" oder "Macht unter" geht, sondern um das gemeinsame Teilen von Macht ("Mach mit"). Dabei erlebten wir beide auch irritierende und zuweilen schmerzhafte Momente.
Natalie entschied sich 2020, bei "Fokus Empathie" mitzuarbeiten und war dort zwei Jahre lang aktiv. Das Institut wird von Benedikt Loser und Patricia Walker (به غیر از Mitglieder unseres CHd-Teams) geleitet. در GFK-Practitioner-Seminaren و Nahm یک شرکت آموزشی-Tagen را درگیر می کند. Während dieser Zeit entwickelte sie sich als Trainerin weiter, indem sie von anfänglich vielen Worten auf der Gedankenebene zu mehr Ruhe und stiller Präsenz fand. Sie konnte treffende und kurze Aussagen machen und zeigte empathisches Einfühlungsvermögen, besonders in Kleingruppen und Einzelbegleitungen.
Natalie kam weiterhin regelmässig als Teilnehmerin zu den zweimal im Jahr stattfindenden M&A-Tagen. So konnten wir erleben, wie Natalie zunehmend ruhiger und einfühlsamer Prozesse in einer Gruppe begleitet, anleitet und hält. Dies hat uns das Vertrauen gegeben hat, dass sie GFK in den von ihr angestrebten Kreisen auf eine Art lebt und weitergibt, die im Einklang mit unseren Werten steht. So ist eine gemeinsame Entscheidung des Teams، Natalie die Empfehlung zur Zertifizierung auszusprechen.
از ناتالی:
[EN] شنیدم به یاد میآورم ارتباط بدون خشونت. من یک کشاورز و مادر پنج فرزند بودم و برای معلم شدن در والدورف آموزش میدیدم. در آن زمان، تمایل زیادی به پیشرفت خودم و افزایش تواناییهایم برای حمایت از جوانان برای توسعه فردی داشتم. اما سالها با چالشهای شدید گذشت تا اینکه GFK دوباره در سال ۲۰۰۸ مرا گرفت و از آن زمان تاکنون هرگز رهایم نکرده است. در آن زمان، نقل قول «میخواهی حق با تو باشد یا خوشحال باشی؟ نمیتوانی هر دو باشی» تأثیر عمیقی بر من گذاشت. شروع به مکث و تأمل در مورد آنچه که برای من به عنوان یک کیفیت زندگی مهم بود، کردم.
خیلی زود فهمیدم که با کنار گذاشتن میل به درست بودن، پذیرفتن مسئولیت احساسات و نیازهایم و رها کردن انتظاراتم از دیگران برای اینکه آنطور که من میخواهم باشند، چه تغییر عمیقی میتوانم در زندگیام ایجاد کنم. با این حال، سالها طول کشید تا بر الگوهای عمیقاً ریشهدار غلبه کنم و واقعاً این نسخه جدید از خودم را بپذیرم. شک به خود مدام در من پدیدار میشد و مانع از یافتن قدرت درونیام و پرورش نگرشی دلسوزانه نسبت به خود و دیگران میشد.
وقتی به همه همراهان و مربیانم در این سفر فکر میکنم، به خصوص Marshall Rosenberg (که افتخار ملاقات کوتاهی با او را داشتم)، قلبم مملو از قدردانی و عشق به خاطر غنایی که به زندگی من بخشیدهاند، میشود. به ویژه دوست دارم از سیمون آنلیکر، پاتریشیا و بندیکت از فوکوس امپاتی و ارزیابم مایکل دیلو یاد کنم. این شخصیتهای مربیگری، یک تجربه یادگیری چالشبرانگیز و فشرده را برای من فراهم کردهاند که از آن بسیار سپاسگزارم.
ان وي سي در زندگی من نفوذ کرده و تمام جنبههای آن را تحت تأثیر قرار داده است. در نقشم به عنوان یک درمانگر اجتماعی، به عنوان یک مادر و به عنوان یک شریک، مشاهده کردهام که چگونه تصورات از پیش تعیینشده در مورد آنچه برای دیگران خوب است، آنچه انتظار میرود، آنچه از روی وظیفه محض یا به دلیل «عادی» بودن انجام میشود، رفاه افراد یا کل جامعه را به خطر میاندازد. اقدامات به اصطلاح کمکی میتوانند به سرعت به سوءاستفاده تبدیل شوند، اقدامات خیرخواهانه میتوانند به تجربیات آسیبزا منجر شوند و انتقاد میتواند به بنبست منجر شود. بازپسگیری نیروی حیات موجود در هر انسانی (انرژی الهی) که مشتاق تجلی و شکوفایی در فضایی امن است، نیازمند ذهنآگاهی و ساختارهای جدید است.
برای من، زیر سوال بردن تفکر قدیمی که اغلب در ساختارهای جوامع ریشه دوانده و تمرین برخوردهای باز و بدون قضاوت، بسیار مهم شده است. این به معنای پرورش مشاهده، از جمله مشاهده تفکر خودم، و تمرین آن با دیگران است. در این «آگاهی» آگاهانه، جوهره زندگی را تجربه میکنم که من و دیگران را با عشق تغذیه میکند.
به عنوان یک همراه و یک مربی، میخواهم خودم را به عنوان مامایی ببینم که بدون تظاهر، فرآیندهای زایمان را همراهی میکند، جایی برای منابع باز میکند و با عشق و همدلی از مراحل دردناک حمایت میکند. میخواهم کسی باشم که در هر موقعیتی میپرسد چه سهمی از منابع را میتوانم فراهم کنم و کسی که گشودگی و کنجکاوی خود را برای آنچه میخواهد از نو پدیدار شود، حفظ میکند.
[DE] Ich erinnere mich genau an den Moment، als ich zum ersten Mal von der Gewaltfreien Kommunikation hörte. Ich war Bäuerin und Mutter von fünf Kindern und befand mich in der Ausbildung zur Waldorflehrerin. در dieser Zeit hatte ich den starken Wunsch، mich weiterzuentwickeln und meine Fähigkeiten zu verbessern، junge Menschen zu unterstützen، sich frei zu entfalten. Doch Jahre voller intensiver Herausforderungen vergingen, bis mich GFK 2008 erneut packte und seither nie mehr losliess. Damals beeindruckte mich das Zitat "Willst du Recht haben oder glücklich sein? Beides zusammen geht nicht". Ich beginn innezuhalten und zu überdenken, was für mich als Lebensqualität wichtig ist.
طاس entdeckte ich, welch tiefgreifende Veränderung ich in mein Leben bringen konnte, indem ich den Wunsch fallen liess, recht zu haben, die Verantwortung für meine Gefühle und Bedürfnisse übernahm und die Erwartungen se, و wollte، باخت. Es dauerte jedoch Jahre, bis ich tief verankerte Muster überwunden und diese neue Version meiner selbst wirklich angenommen hatte. Immer wieder tauchten Selbstzweifel auf، die mich daran hinderten، meine innere Stärke zu finden und eine mitfühlende Haltung mir selbst und anderen gegenüber zu kultivieren.
Wenn ich an alle meine Wegbegleiter und Trainer auf dieser Reise denke, insbesondere an Marshall Rosenberg (den ich kurz kennenlernen durfte), füllt sich mein Herz mit Dankbarkeit und Liebe für die Bereicherung, die. Besonders erwähnen möchte ich Simone Anliker، Patricia und Benedikt von Fokus Empathie، und meinen Assessor Michael Dillo. Diese Trainerpersönlichkeiten schenkten mir Inspiration, Lernmöglichkeiten und Herausforderung, für die ich extrem dankbar bin.
ان وي سي hat mein Leben durchdrungen und alle Aspekte davon berührt. در meiner Rolle als Sozialtherapeutin, Mutter und Partnerin habe ich beobachtet, wie vorgefasste Meinungen darüber, was für andere gut ist, was erwartet wird, was aus blosser Pflicht oder weil es «normal» ist, getan derganne ist, getan derganne ist. Gemeinschaft gefährdet. Sogenannte Hilfsaktionen können schnell übergriffig werden, gut gemeinte Aktionen können zu traumatischen Erfahrungen führen, und Kritik kann in einer Sackgasse enden. Die Rückbesinnung auf die in jedem Menschen vorhandene Lebenskraft (die göttliche Energie)، die sich danach sehnt، sich in einem sicheren Raum zu manifestieren und zu entfalten، verlangt nach Achtsamkeit und neuen Struk.
Für mich ist es entscheidend geworden, altes Denken, das sich oft in den Strukturen von Gemeinschaften eingraviert hat, zu hinterfragen und offene Begegnungen zu praktizieren. Das bedeutet، die Beobachtung in mir zu kultivieren، auch die meines eigenen Denkens، und dies mit anderen zu üben. در diesem achtsamen "Gewahrsein" erfahre ich die Essenz des Lebens، die mich und andere mit Liebe nährt.
Als Wegbegleiterin, Coach und Workshop-Organisatorin möchte ich mich als Hebamme verstehen, die Geburtsprozesse begleitet, ohne sie zu vorzugeben, die Raum für Ressourcen öffnet und schmerzhafte Phasen empathtütschun. Ich möchte jemand sein, der in jeder Situation fragt, welchen Ressourcenanteil ich zur Verfügung stellen kann und der sich Offenheit und Neugierde für das bewahrt, was neu entstehen will.
کاترین پیل (فرانسه)
از ارزیاب، وینسین مارلیر و لارنس بروشویلر
ما خوشحالیم که کاترین پیِل را برای اخذ گواهینامه توصیه میکنیم. چیزی که ما دوست داریم، توانایی او در بیان صادقانه خود، بدون تحمیل ارزشهایش است. او که سابقهای در مراقبتهای بهداشتی و سپس آموزش دارد، اکنون عمدتاً در این زمینهها فعالیت میکند. او همچنین در ایجاد شبکههای محلی مرتبط با ان وي سي بسیار فعال است.
از کاترین:
[FR] J'ai rencontré la CNV en 2013. J'ai rapidement pu bénéficier d'un "mieux vivre" dans mon miieu professionnel et Expérimenté combien ce processus pouvait me soutenir pour changer mon rapport appixrés autenter. J'ai voulu alors le partager et je me suis investie dans l'association Déclic CNV & Éducation pour témoigner auprès de mes pairs de cet art de vivre.
La suite de mon parcours a été fluide، réalisé en parallèle avec le parcours d'accompagnement individual avec le processus de CNV، soutenue et guidée par ma maraine/référente، la communauté de mes mess co-apprenti.es.es. مراحل، rencontres. Un grand merci à toutes et à tous de m'avoir permis de grandir en concience.
بث مورگان (ایالات متحده آمریکا)
از طرف ارزیاب، استفانی باخمن متی
برای ما (سوزان و استفانی) سخت است که شادیای را که از معرفی همکارمان بث مورگان به عنوان یک مربی دارای گواهینامه تجربه میکنیم، به کلمات ترجمه کنیم. سفر بث با ان وي سي تقریباً دو دهه پیش با کارگاهی به رهبری فی لندی (۲۰۰۷) آغاز شد. بث ابتدا (۲۰۱۳) یک شرکتکننده وفادار و سپس برای چندین سال دستیار برنامه رهبری همتای والدین (PPLP) و با به اشتراک گذاشتن صادقانه شادیها و چالشهای خود برای ادغام آگاهی مشارکتی در زندگی روزمره با دو دختر بالغش، به والدین در سراسر جهان کمک کرده است.
از میان نقاط قوت زیادی که در بث میبینم، دو مورد وجود دارد که میخواهم در اینجا از آنها تجلیل کنم: ۱) یکی توانایی او در به اشتراک گذاشتن ان وي سي از طریق داستانهای زندگی شخصی است. هر زمان که بث بخشی از زندگی خود را به اشتراک میگذارد، احساس میکنم کاملاً درگیر و کنجکاو هستم و کاملاً به سخنان او گوش میدهم؛ ۲) ظرفیتی که من به طور مداوم شاهد آن بودهام تا درخواستهای واضح و عملی ارائه دهد. بث که دچار اختلال بینایی است، ماهرانه یاد گرفته است که چه زمانی و چگونه «نه» بگوید تا در قدرت شخصی خود باقی بماند و چه زمانی و چگونه در صورت نیاز صادقانه درخواست حمایت کند. لطفاً به ما بپیوندید و بث را به جامعه مربیان دارای مجوز خود خوشامد بگویید. ~ استفانی باخمن ماتی و سوزان جنینگز
از بث:
من فردی هستم که «تواناییهای متفاوتی» دارم و بینایی بسیار کمی دارم. اما آیا صبر را یاد گرفتهام؟ من همچنین برای ادامه زندگی به خلاقیت، انعطافپذیری و اصالت وابستهام. و از همه مهمتر، به میزان قابل توجهی به مراقبت ذاتی قلب انسان اعتماد دارم. من اولین بار ان وي سي در سال ۲۰۰۸ کشف کردم و رسماً مسیر اخذ گواهینامه را در سال ۲۰۱۹ آغاز کردم. من به مدت ۷ سال دستیار برنامه رهبری همتا به والدین بودم. قلب من پر از شادی و قدردانی از افراد زیر به خاطر مراقبت و حمایتشان است: استفانی باخمن ماتی (ارزیاب)، سوزان جنینگز (ارزیاب در حال آموزش) و تریشیا مارتین (رفیق و همبازی گواهینامه).
من با خوشحالی از اینکه عضوی از شبکه جهانی مربیان و متخصصان ان وي سي هستم و دیدگاهی از همبستگی و برابریطلبی را با همدلی و اصالت به اشتراک میگذارم، تجلیل میکنم. گنجاندن این ایدهها در تعاملات و ارائههایم، از دیدگاه من در مورد منحصر به فرد بودن و تنوع، یافتن زمینههای مشترک در انسانیت مشترکمان و همکاری برای رفاه همه موجودات زنده، از جمله سیارهمان، پشتیبانی میکند.
امیدوارم بتوانم از افراد و سازمانها حمایت و با آنها همکاری کنم تا از درک تفاوتهای قدرت حمایت کنند؛ از درک تأثیر دسترسی یا عدم دسترسی به منابع حمایت کنند؛ از درک ارزش جامعه برای ایجاد و به اشتراک گذاشتن طیف وسیعی از تجربیات انسانی حمایت کنند. از دل این درک، تغییری که از غنیسازی و رفاه همه حمایت میکند، میتواند آغاز شود. من به مشارکت در جوامع زیر علاقهمند هستم:
- کودکان و سیستمهای خانواده، با تمرکز بر تفاوتهای قدرت، حل مسئله خلاقانه/بازیگوشانه، و ارزشگذاری همه صداها.
- خانههای سالمندان، مراکز نگهداری سالمندان و موقعیتهای مشابه، بر کرامت، استقلال و کیفیت زندگی تمرکز دارند.
- افرادی که دارای تواناییهای متفاوت، اختلالات عصبی و/یا مشکلات جسمی هستند، از توانمندسازی آنها در جهتیابی و تأثیرگذاری بر تغییراتی که شمول آنها را تسهیل میکند، حمایت میکنند.
هر آنچه در سفرم پیش رویم باشد، با ان وي سي ، در ارتباط با خود ثابت قدم خواهم ماند، گوش دادن همدلانه و/یا بیان صادقانه را انتخاب خواهم کرد تا پلی از ارتباط در میان آبهای متلاطم ایجاد کنم. | «اگر شاخه سبزی را در قلبم نگه دارم، پرنده آوازخوان خواهد آمد.» - ضرب المثل قدیمی چینی
اوما گراوپنر (آلمان)
از ارزیاب، مایکل دیلو
[EN] من و اوما اولین بار در آوریل ۲۰۱۸ در کنگره ۱۰ ساله DA-CH eV در مانهایم، آلمان، با هم آشنا شدیم. هر دو در این رویداد شرکت داشتیم. در آن زمان، اوما در مراحل پایانی ثبت نام خود به عنوان مربی در Fachverband eV (آلمان) بود. من اولین برخوردمان را در سواحل راین به یاد دارم، زیرا اوما از قبل در مورد چالشهایی که در روابط شخصی خود و با سایر ان وي سي ، بسیار رک و صریح بود، حتی با اینکه ما تازه سفر مشترک خود را آغاز کرده بودیم (که در آن زمان نمیدانستیم...). از مکالمات اولیهمان، برای من آشکار شد که مسیر مشترک ما غیرمعمول و احتمالاً برای هر دوی ما چالش برانگیز خواهد بود.
هدف اصلی اوما از ان وي سي دسترسی به افراد در حلقه اجتماعی نزدیکش است. او از تغییرات اجتماعی حمایت میکند، به ویژه از افرادی که منابع محدودی دارند حمایت میکند و پیوسته به دنبال راههای جدید و خلاقانه برای اجرای پروژههایش با حداقل امکانات مالی است. به اشتراک میگذاشت، حضور داشتهام ان وي سي . من دیدهام که اوما با گرمی و همدلی زیادی با افراد همراه میشود، و همچنین لحظاتی را دیدهام که او بیش از آنچه موقعیت اجازه میداد، هدف قرار داده و منجر به قطع ارتباط با شرکتکنندگان شده است.
من و اوما به طور گسترده سوءتفاهمهایی را که ممکن است از طریق ایمیلها، به خصوص پیامهای واتساپ و یادداشتهای صوتی ایجاد شود، بررسی کردیم. در عین حال، مکالمات فشرده متعدد اسکایپ/زوم را به یاد میآورم که در آنها ارتباطی عمیقاً تأثیرگذار و متقابلاً پرورشدهنده را تجربه کردیم. با وجود چندین لحظه آزردگی و ناامیدی در مسیر مشترکمان، هرگز احترام متقابل را از دست ندادیم و همیشه به این اعتماد داشتیم که ان وي سي ما را به سمت درک و ارتباط هدایت خواهد کرد. من عمیقاً پشتکار و جدیت اوما را در پرداختن به مضامین زندگی خودش و تعهد تزلزلناپذیرش به خودشناسی تحسین میکنم.
در نوامبر ۲۰۲۰، اوما تصمیم گرفت که سفر مشترکمان را با من به عنوان ارزیاب به پایان برساند. با این حال، او همچنان به عنوان شرکتکننده در روزهای مربیگری و ارزیابی که دو بار در سال توسط تیم ارزیابان آلمانی زبان سوئیسی ما برگزار میشد، شرکت میکرد. اگرچه من دیگر ارزیاب او نبودم، اما او به طور فعال با من و سایر مربیان/ارزیابان تیم ما در ارتباط بود. او هرگز با عزم راسخ از دنبال کردن مسیر خود دست نکشید. در نتیجه، من و کل تیم شاهد بودیم که اوما در هدایت، آموزش و برگزاری فرآیندهای گروهی ماهرتر و حساستر میشود. این به ما اطمینان نهایی داد که او زندگی میکند و به گونهای ان وي سي میکند که با ارزشهای ما همسو باشد. در نتیجه، تصمیم متفقالقول تیم این بود که اوما را برای صدور گواهینامه توصیه کنیم.
[DE] Uma und ich sind uns erstmals im April 2018 beim 10 Jahre DA-CH eV - کنگره در Mannheim (دویچلند) als Teilnehmende begegnet. Uma war damals gerade in der Endphase ihrer Registrierung als Trainerin beim Fachverband eV (Deutschland). Diese erste Begegnung am Ufer des Rheins ist mir in Erinnerung geblieben, weil Uma schon zu Beginn unseres gemeinsamen Weges (was wir damals noch nicht wussten…) sehr offen von ihren „Baustellen“ erzählren so hat, die. als auch zu anderen GFK-TrainerInnen gab. Aus unseren ersten Gesprächen war für mich ersichtlich, dass ein gemeinsamer Weg ungewöhnlich, vermutlich auch - für uns beide - herausfordernd sein würde.
Uma hat die Absicht، mit GFK vor allem Menschen in ihrem näheren Lebensumfeld zu erreichen. Sie unterstützt dabei den sozialen Wandel، indem sie sich speziell für Menschen mit geringen materiellen Ressourcen einsetzt und für sich selbst nach immer neuen، kreativen Wegen sucht، ihre Projekte mit geringen finanziellenum Mittelzenn.
Über die Jahre bin ich bei verschiedenen Anlässen zugegen gewesen, bei denen Uma GFK mit anderen Menschen geteilt hat. Ich habe Uma in Situationen erlebt, in denen sie einzelne Personen mit grosser Wärme und Empathie begleiten konnte. Und ich habe auch Situationen erlebt، in denen sie mehr erreichen wollte، als in der Situation gerade möglich war und dann die Verbindung zu den Teilnehmenden unterbrochen war.
Uma und ich haben ergiebig getestet, welche Missverständnisse sich durch Mails, vor allem aber durch WhatsApp Messages und Sprachnachrichten auslösen lassen. Gleichzeitig erinnere ich mich an eine Vielzahl von intensiven Skype-/Zoom-Gesprächen, in denen wir oft eine sehr berührende, beidseitig als als nährend empfundene Tiefe erlebt haben.
Trotz einer Reihe von Irritationen und Frustrationen entlang des gemeinsamen Weges haben wir den gegenseitigen Respekt nicht verloren und fest darauf vertraut, dass wir mittels GFK einen Weg zu Verbindung und Verstehenen finden. Ich empfinde in mir eine grosse Achtung dafür, dass Uma mit Beharrlichkeit und Ernsthaftigkeit ihre eigenen Lebensthema bearbeitet und nicht lockerlässt, sich selbst zu ergründen.
Im نوامبر 2020 hat sich Uma entschieden, den Weg mit mir als Assessor zu beenden. Uma kam aber weiterhin als Teilnehmerin zu den zweimal im Jahr stattfindenden Mentoring- & Assessment-Tagen unseres deutsch sprechenden Schweizer AssessorInnen-Teams. Obwohl ich sie nicht mehr als „ihr“ Assessor begleitete, hat sie trotzdem aktiv den Kontakt zu mir und den anderen TrainerInnen/Assessoren unseres Teams gehalten. Auch hier hat sie nicht abgelassen ihren Weg mit Beharrlichkeit zu verfolgen. So konnten ich und das ganze Team erleben, wie Uma zunehmend leichter und umsichtiger Prozesse in einer Gruppe begleitet, anleitet und halten kann. Dies hat mir und uns das letzte Vertrauen gegeben hat, dass sie GFK auf eine Art und Weise lebt und weitergibt, die im Einklang mit unseren Werten steht. So ist es eine gemeinsame Entscheidung des Teams، Uma die Empfehlung zur Zertifizierung auszusprechen.
از اوما:
[EN] من سپاسگزارم که با وجود تجربه خشونت شدید در کودکی، آرزوی آزادی، صلح و کرامت داشتم. این اشتیاق مرا به سمت ارتباط بدون خشونت. با مایکل دیلو آشنا شدم ان وي سي و تا نوامبر ۲۰۲۰ مرتباً با هم ملاقات میکردیم. از او سپاسگزارم که با من تعامل داشت و مرزها را تعیین کرد. از طریق این تجربه، فهمیدم که افراد دیگر واقعاً رویکردهای متفاوتی نسبت به استراتژیهای من دارند.
از طریق مایکل، فهمیدم که مشارکت مستلزم پرسیدن نیازهای دیگران است (گمان میکنم او به این موضوع بسیار متعهد بود). و با انجام این کار، کشف کردم که ابراز وجود فقط در صورتی معنا دارد که طرف مقابل مایل به گوش دادن باشد. این درک، زندگی من را غنیتر کرد و من از پشتکار مایکل سپاسگزارم. پس از مدتی که با مایکل گذراندم، ماریان کانل-موکلی، ارزیاب سابق تیم ارزیابی سوئیس، به مدت دو سال و نیم همراه و سرپرست همدل من شد. با او، اهمیت گوش دادن برای توسعه، بهبود و معنویت را درک کردم. فهمیدم که چگونه گوش دادن همدلانه با عدم قضاوت و حضور در لحظه مرتبط است.
در سال گذشته، دوباره ملاقاتهای شخصی با مایکل داشتیم. این واقعیت که ما توانستیم یک بار دیگر آشکارا با هم ملاقات کنیم، به من اطمینان میدهد که رویکرد « ارتباط بدون خشونت واقعاً به ارتباط منجر میشود. من مجذوب سخنان مارشال هستم که میگوید ارتباط بدون خشونت در مورد افرادی مانند هیتلر نیز صدق میکند؛ در غیر این صورت، معتبر نیست زیرا هر فردی سعی میکند از طریق اعمال و سخنان خود نیازهای خود را برآورده کند. این همچنان اصل راهنمای من خواهد بود.
[DE] Ich bin dankbar، dass ich mich trotz massiver Gewalterfahrungen als Kind، nach Freiheit، Frieden und Würde sehnte. Diese Sehnsucht hat mich zur GFK geführt. Michael Dillo lernte ich auf einem GFK-Kongress im April 2018 Kennen und wir begegneten uns regelmäßig bis November 2020. Ich bin dankbar, dass er sich auf mich eingelassen und auch abgegrenzt hat. Ich lernte dadurch, dass andere Menschen tatsächlich andere Vorgehensweisen haben als meine Strategien.
Durch Michael habe ich verstanden, dass Beitragen voraussetzt, den oder die anderen zu fragen, was sie brauchen. )Ich vermute, dass sein Engagement dafür sehr hoch war.) Und damit entdeckte ich dass, Selbstausdruck nur Sinn macht, wenn der andere mich überhaupt hören will. Diese Erkenntnis hat mein Leben bereichert und ich bin dankbar für Michaels Beharrlichkeit.
Nach der Zeit mit Michael wurde Marianne Känel-Möckli، die ehemalige Assessorin aus dem Assessment-Team Schweiz für 2 ein halb Jahre zu meiner Empathischen Begleiterin und Supervisorin. Mit ihr begriff ich، بود Zuhören für Entwicklung، Heilung und Spiritualität bedeuten kann. Wie Empathisches Zuhören im Zusammenhang steht zu Bewertungsfreiheit und gegenwärtiger Präsenz.
Im letzten Jahr gab es wieder persönliche Begegnungen mit Michael. Dass wir in der Lage waren، uns erneut offen zu begegnen، gibt mir Sicherheit، dass die Haltung der Gewaltfreien Kommunikation tatsächlich zu Verbindung führt. Fasziniert bin ich von Marshalls Worten، die Gewaltfreie Kommunikation gilt auch für Menschen wie Hitler، sonst stimmt sie nicht. Denn jeder Mensch versucht mit seinen Handlungen und Worten Bedürfnisse von sich zu erfüllen. Das wird weiterhin mein Leitfaden sein.
لیانه لاپرشت (آلمان)
از ارزیاب، ادیت زاوربیر
با کمال میل، لیان لاپرشت، از دویسبورگ، آلمان، را برای دریافت گواهینامه توصیه میکنم. ما اولین بار در ژانویه ۲۰۱۹ ملاقات کردیم، زمانی که او به عنوان تیم برای ثبت نام با ما تماس گرفت. من تحت تأثیر خلاقیت او قرار گرفتم زیرا او خود را با یک کلیپ ویدیویی کوتاه به ما معرفی کرد. در طول چهار سال گذشته، میتوانستم ببینم که او عمیقاً در قدرت و خودآگاهی خود رشد میکند. این به من ایمان و اعتماد به استقامت و توانایی او در مقابله با موقعیتهای دشوار گروهی نیز میدهد. من از شوخ طبعی او و شیوهاش برای ایجاد آرامش و سبکی در موقعیتهای جدی لذت میبرم. این به من شادی میدهد و نیاز من به بازیگوشی را برآورده میکند.
من میتوانستم سالانه شاهد پیشرفت او در MAD خودمان باشم و پیشرفت و سهم او در فرآیندهای گروهی را دیدم. او قبلاً به عنوان مربی و در آموزش مشغول به کار بود و میخواست ان وي سي را به سازمانی که در آن مشغول به کار است، بیاورد. او در این کار موفق بود و هنوز هم هست. لیان نیاز عمیقی به مشارکت در توانمندسازی زنان و دختران دارد، چیزی که من واقعاً با او در میان میگذارم. او در انجمن زنانی که تأسیس کرده و در حال سازماندهی آن است، بر این موضوع تمرکز دارد. جنبههای بین فرهنگی و بین مذهبی برای او بسیار عزیز است و از طریق تجربه زندگی خود، شایستگی و دانش زیادی را در این تعامل به ارمغان میآورد.
در طول ارزیابیاش، به او بازخورد دادم که ترکیبی از آسیبپذیری و شجاعت که با او تجربه کردم، به من اطمینان داد که به طور واضح به گواهینامهاش بله بگویم.
از زبان لیان:
من این فرصت فوقالعاده را داشتم که در اولین دوره آموزشی ان وي سي و «میانجیگری» که توسط جامعه شهرم برگزار شد، شرکت کنم. این دوره به صورت رایگان برای افرادی که در مؤسسات اجتماعی کار میکردند، ارائه میشد. من از مربیان فوقالعادهام، کانی تیم و کورت سودمرسن، که روشی کاملاً جدید برای بودن با خودم و دیگران در عشق و شفقت به من ارائه دادند، شگفتزده شدم - و من نتوانستم از ادامه این مسیر دست بردارم.
بنابراین برای یک سال دیگر با آنها آموزش دیدم، این بار فقط برای ان وي سي - برای کاوش عمیقتر. این بار، واقعاً به روابط شخصیام، به درگیریهای اصلیام در زندگی، و همچنین به روش جدیدی از کار تیمی و ارتباط با منبع انرژی زندگیام پرداختم. کانی، که قبلاً دستیار طولانی مدت رابرت گونزالس بود، در این مسیر بسیار حمایتگر بود. بنابراین من نیز در سالهای ۲۰۱۸/۲۰۱۹ در اوبرلته، به سراغ رابرت گونزالس رفتم و شفقت زنده، تروما، حس لامسه و قدرت تحولآفرین زوجها و به اشتراک گذاشتن صادقانه با دیگران را بررسی کردم.
ورود به فرآیند صدور گواهینامه برای من تنها بخش طبیعی از آن سفر بود. اگرچه هیچ شباهتی به رابطه دلسوزانه مربی-کارآموز که به آن عادت داشتم، نداشت، اما مرا به چالش کشید تا خودم را با ارزیابان باتجربه و سایر مربیان محک بزنم و بازخوردهای باکیفیتی دریافت کنم که برای رشد شخصی و تجربیات عملی من به عنوان یک مربی بسیار مفید بود.