
Kontxi Ruiz Aguirre
مربی رسمی از سال ۲۰۱۹
به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی صحبت میکند
Current Country: Spain
کشور مبدا: اسپانیا

اسم من کونتکسی رویز است. من در سال ۱۹۷۰ در بیلبائو، جایی که هنوز زندگی میکنم، متولد شدم. من مدرک بازرگانی دارم و بیش از بیست سال است که خودم را وقف آموزش و ارائه کلاسهای پشتیبانی به دانشجویان دانشگاه کردهام.
در سال ۲۰۱۲، من مادر شدم، پسرم زمانی به دنیا آمد که من و پدرش در حال جدایی بودیم. من میگویم که مادر شدن آغاز یک انقلاب درونی در زندگی من بود که هنوز متوقف نشده است. در طول دو سال اول، لحظات غم بیشتری نسبت به شادی تجربه کردم، با ترسها و ناامنیهای فراوان... و احساس تنهایی شدید.
وقتی برای اولین بار در سال ۲۰۱۴ درباره ارتباط بدون خشونت شنیدم، لحظهای مکث کردم و به آنچه در زندگیام داشتم نگاه کردم و روابطی پر از قضاوت، رنجش، کنترل و دستور را کشف کردم... آگاه شدن از این موضوع بسیار دردناک بود. در آن لحظه و در عین حال مایه آرامش بود... به من کمک کرد بفهمم چرا اینقدر احساس ناراحتی میکنم و همچنین متوجه شدم که میتوانم متفاوت زندگی کنم، روش ارتباطم را تغییر دهم، حتی اگر دیگران تغییر نکنند...
بنابراین شروع به خواندن درباره ان وي سي کردم، به روش خودم تمرین کردم، شروع به درو کردن «معجزات» کوچک کردم... میخواستم بیشتر بدانم، در کارگاهها و جشنوارههایی با چندین روز همزیستی شرکت کردم... تا اینکه کم کم زبان جدید به چیزی بیش از یک ابزار ارتباطی موثر، بلکه به یک روش زندگی تبدیل شد... و همچنین یک اشتیاق، یک انگیزه شخصی است که مرا به ادامه آزمایش و یادگیری و همچنین به اشتراک گذاشتن دعوت میکند، چیزی که بسیار به من کمک میکند، کسی که هدایای زیادی به من میدهد... به همین دلیل است که ComunicArte ظهور کرد، به همین دلیل است که این وبلاگ پدیدار شد.
و من بیشتر و بیشتر احساس زنده بودن و بیداری میکنم و به دنبال روابطی هستم که بتوانم طیف کاملی از رنگها، تمام اصالتم را نشان دهم و در عین حال تمام تلاشم را بکنم تا دیگری هم بتواند خودش را نشان دهد. روابطی که در آن به اختلاف به عنوان فرصتی برای رشد، شناخت بهتر یکدیگر و تقویت پیوندها نگاه میکنیم. جایی که هیچ چیز ثابت نیست و من هر روز با کنجکاوی به خودم و تو نگاه میکنم، بدون اینکه یکدیگر را بدیهی بدانم. جایی که یاد میگیرم با احساسات و نیازهایم ارتباط برقرار کنم و قدرتم را به کار بگیرم و برای ارضای آنها اقدام کنم، اما با دقت، و همچنین بخواهم احساسات و نیازهای شما را در نظر بگیرم.
Me llamo Kontxi Ruiz. Nací en 1970, en Bilbao, el lugar en el que sigo viviendo. Tengo el título de licenciada en empresariales y durante más de veinte años me he dedicado a la formación, dando clases de apoyo a estudiantes universitarios.
En el 2012 fui madre, mi hijo nació cuando su padre y yo ya estábamos en proceso de separación. Comparto que la maternidad fue el comienzo de una revolución interior en mi vida que todavía no se ha detenido. Durante los dos primeros años la viví con más momentos de tristeza que de alegría, con muchos miedos e inseguridades… y sintiéndome muy sola.
Cuando en el 2014 escuché hablar por primera vez de Comunicación No Violenta (CNV), me paré a mirar por un momento lo que tenía en mi vida y descubrí relaciones llenas de juicio, resentimiento, control, exigencia… Tomar conciencia de ésto fue muy doloroso en aquel momento y a la vez resultó un alivio… Me sirvió para entender porqué me sentía tan infeliz y también para darme cuenta de que estaba en mi mano vivir de otra manera, cambiar mi forma de relacionarme, aunque los otros no cambiaran…
Así que empecé a leer sobre CNV, empecé a practicar a mi manera, empecé a cosechar pequeños “milagros»… Quise saber más, asistí a talleres, a festivales con varios días de convivencia… Hasta que poco a poco el nuevo lenguaje se fué convirtiendo en algo más que una herramienta de comunicación eficaz, en, más bien, una forma de vivir… Y también es una pasión, una deriva personal que me invita a seguir experimentando y aprendiendo y también a compartir, esto que a mí tanto me ayuda, que me hace tantos regalos… Por eso surge ComunicArte, por eso surge este blog.
Y me siento cada vez más viva y despierta y busco relaciones donde puedo mostrar toda mi gama de colores, toda mi autenticidad y a la vez pongo todo de mi parte para que el otro pueda mostrar la suya. Relaciones donde miramos el conflicto como oportunidad para crecer, para conocernos más, para estrechar lazos. Donde nada es estático y me miro y te miro cada día con curiosidad, sin darnos por sabidos. Donde aprendo a conectarme con mis sentimientos y necesidades y tomo mi poder y paso a la acción para intentar satisfacerlas, pero cuidadosamente, queriendo tener en cuenta a la vez también tus sentimientos y tus necesidades.
این صفحه را به اشتراک بگذارید:
برای بارگذاری این نقشه، سرویس OpenStreetMap مورد نیاز است
برای بارگذاری این نقشه، سرویس OpenStreetMap مورد نیاز است
ما از کوکیها و فناوریهای مشابه برای بهبود تجربه شما در وبسایت خود استفاده میکنیم.