از وقتی که یادم میآید، مجذوب رفتار و روابط انسانی بودهام. من به همراه همسرم که ۳۰ سال است با هم زندگی میکنیم، در یک روستای سازگار با محیط زیست زندگی میکنیم و مادر یک پسر ۳۱ ساله زیبا هستم. من از پیادهروی در مسافتهای طولانی، پیادهروی در ساحل، ساخت مجسمه و پارچه لذت میبرم و بیش از ۳ دهه است که یوگای آیینگر را تمرین میکنم.
من یک پرستار ثبتشدهی سابق عمومی و روانپزشکی هستم و بیشتر تجربههای روانپزشکیام در پرستاری از مادران مبتلا به روانپریشی پس از زایمان و افسردگی در بیمارستان گلنساید و مرکز پزشکی موناش است. از زمان ترک رشتهی پزشکی در سال ۱۹۹۴، روشهای مختلف یادگیری و درمان را بررسی کردهام، از جمله ریکی، لمس برای سلامتی، ماساژ یوگای تایلندی، صورتهای فلکی خانواده، هنر درمانی، ارتباط بدون خشونت ، مربیگری ان وي سي و حلقههای ترمیمی - که تنها چند نمونه از آنها را نام بردم.
از زمان اولین آموزشم در رشته ان وي سي در سال ۲۰۰۶، از طریق آموزشهایی در اسکاتلند با دومینیک بارتر و کیت میلر؛ در خلیج بایرون و سیدنی با دورست کمپبل-راس، لیو لارسون، موکتی جارویس، شاری ال، کارل استیارت و سارا پیتون؛ در بریزبن با کیت کرامبی و کیت رافین، در ملبورن با دیوید واینستاک، پارو زدن در قایق رانی با کیت رافین، میانجیگری با John کینیون در ایرلند، در سیدنی با سارا پیتون و به صورت آنلاین با میکی کاشتان و بسیاری دیگر، در حال گسترش آشنایی خود با این کار تحولآفرین بودهام. من در ۱۵ سال گذشته مهارتهای همدلی خود را توسعه دادهام و از افراد برای درک خود و ایجاد تغییرات مثبت در زندگیشان با استفاده از اصول ان وي سي حمایت کردهام. من ابزارهای موثری ارائه میدهم که نه تنها به بهبود روابط و پشتیبانی از حل تعارض کمک میکنند، بلکه تأثیر مثبتی بر سلامت روان نیز دارند.
من محصولاتی را برای پشتیبانی از یادگیری افراد طراحی و تولید میکنم، از جمله وسایل و ابزارهای نمایشی، و همچنین کتابهای تمرینی، جواهرات، بازیها و دفترچههای یادداشت. در سال ۱۹۹۲ از بنیاد ان وي سي در اسکاتلند، یک جامعه معنوی هدفمند که حدود ۶۰ سال پیش تأسیس شده است، بازدید کردم. در آنجا زندگی روزمره با صدای درونی روح هدایت میشود، با هوش طبیعت در همآفرینی کار میکند و اقدامات الهامبخشی را برای چشماندازی برای جهانی بهتر انجام میدهد. پس از شرکت در هفته تجربه، چنان عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم که به مدت ۳ ماه در یک برنامه عضویت کوتاهمدت در نیوبولد هاوس در فورس - وابسته به بنیاد فایندهورن - اقامت کردم. در آنجا، روزانه ۳ بار مراقبه میکردم، در باغ و آشپزخانه کار میکردم و بسیاری از شیوههای رشد معنوی مانند کار گروهی روزانه، آیینهای استراحت، تولد دوباره، تای چی، گروههای زنانه، سرودخوانی، آواز تایز، نوشتن خاطرات و کارهای سفر را تجربه میکردم.
زندگی در فایندهورن علاقه من به رشد معنوی مداوم را افزایش داد. از زمان ترک آنجا در سال ۱۹۹۳، چندین بار برای شرکت در کارگاههای مختلف به آنجا رفتهام و هنوز هم از اینکه این جامعه تا به امروز همچنان وجود دارد و رشد میکند و میزبان رهبران کارگاهها و بازدیدکنندگانی از سراسر جهان است، شگفتزدهام. من از توافق درون جامعه فایندهورن الهام گرفتم که اگر اختلافی بین افراد پیش آمد، آنها تشویق شدند که با هم ملاقات کنند و "گفتگوی شفاف" (گفتگوی صادقانهای که در آن هر دو شنیده میشویم و با هم روی موضوع کار میکنیم) داشته باشند. این توافقات پیرامون اختلاف، آرامش و حس امنیت زیادی به من بخشید، زیرا دیگر احساس نمیکردم که مجبور باشم روی پوست تخممرغ راه بروم و سعی کنم دیگران را ناراحت نکنم، زیرا میدانستم اگر کاری انجام دهم یا چیزی بگویم که برای دیگری ناخوشایند باشد، آنها اجازه دارند در مورد آن با من صحبت کنند.
تجربه راحتی و شادی در آن محیط، مرا مشتاق زندگی در جامعهای کرد که در آن چنین توافقهایی وجود داشته باشد. وقتی به دنبال فرصتی مشابه برای زندگی در جامعه در جنوب استرالیا بودیم، روستای هنری آلدینگا را پیدا کردیم که ۱۵ سال در آن زندگی و کار کردم. زندگی در یک جامعه هدفمند مبتنی بر فرهنگ پایدار و هنر، تجربهای کاملاً متفاوت از زندگی در یک جامعه معنوی است. من با چالشهای زیادی در زندگی در چنین نزدیکی با همسایگانی که لزوماً باورها و ارزشهای یکسانی با من ندارند، مواجه شدم. زندگی من در آنجا مجموعهای از فرصتها برای خوداندیشی، تحمل، یادگیری و رشد را در خود جای داده بود.
در سال ۲۰۲۴ به جامعه فایندهورن در شمال اسکاتلند، جایی که اکنون در آن زندگی و کار میکنم، بازگشتم. در دهکده زیستمحیطی، عشقم به ان وي سي را از طریق کارگاهها، گروههای تمرینی و آموزش زنده یا از طریق زوم به اشتراک میگذارم.